مردم عادی به اغلب پديده هائی که در حوزه ی علم روانشناسی قرار دارند انگ فرا روانشناسانه می زنند. اين جايگزينی ممکن است توسط دو نفر که سالهاست يکديگر را می شناسند و وقايع و تجارب فراوانی را با يکد يگر گذ را نيده اند صورت پذ يرد. مثلأ چه بسا که هردو آنها در معرض محرک يا سلسله محرک های واحد ی قرار گيرند که اند يشه يا سلسله اند يشه های مشابهی را در هردو تحريک کند مثلأ مادر و دختری با شنيدن آهنگی که شوهر و پدر فقيد آنها از آن لذت می برده است، باهم و در يک زمان به ياد او بيفتند و در آن واحد نام اورا برزبان جاری سازند و اينرا بحساب پيامی که از «روح آن مرحوم مغفور» دريافت داشته اند بگذارند. گاهی هردو از عامل محرک نا آگاهند و لذا درک واحد را به عنوان درک ماوراء حسی مورد توجه قرار می دهند.
اين روزها، بحث در مورد خوارق و پديده های ماوراء عادی داغ تر و داغ تر می شود. وسايل ارتباط جمعی ـ بخصوص در کشورهای صنعتی غرب ـ مرتبأ از پديده های غير عادی و ماوراء علم مانند بشقاب پرنده، شفای معجزه آسا، ادراکات ماوراء حسی ونظاير اينها سخن می گويند بدون اينکه اجازه باز تاب ديدگاه های انتقادی را بدهند. حتی افراد تحصيل کرده با پيش زمينه ی علمی مدعی شده اند که ارتباط بين زنده و مرده را برقرار کرده اند.
در سنت اديان ابراهيمي اعتقاد به وجود خداي متشخص انسانوار، رسالت پيامبران الهي و زندگي پس از مرگ ركن اصلي ايمان شمرده ميشود. پيروان اين اديان در طول تاريخ همواره تلاش كردهاند تا با اقامه دلايل عقلي، حقانيت (صدق) اين آموزههاي ديني را اثبات و حجت را بر مخالفان (ملحدان و شكاكان) تمام كنند. اما مخالفان (درست يا غلط) معتقدند كه اولاً استدلالهاي مومنان خالي از اشكال نيست و ثانياً دلايل، شواهد و قرايني وجود دارند كه اين آموزهها را بهشدت مورد ترديد قرار ميدهند. همين امر مانع ايمان آوردن آنها به وجود خدا و رسالت پيامبران و زندگي پس از مرگ ميشود. در چنين فضايي متكلمان و فيلسوفان ديني براي اثبات برتري عقلاني موضع خود در مقايسه با موضع منكران معاد به راهي ميانبر متوسل شدهاند كه شرطبندي پاسكال يا برهان دفع خطر احتمالي نام دارد. شكل ساده اين برهان به قرار زير است:
بسیاری از افراد این سوال را مطرح میکنند و حتی مارا محکوم میکنند که سعی در فرار از پاسخ به این سوال داریم، در اینجا تلاش شده است که پاسخ مناسبی به این سوال داده شود.شاید بتوان این سوال را اساسی ترین سوالی که به خداباوری یا خداناباوری افراد می انجامد دانست.
اين برهان داراي سابقه ي تاريخي طولاني است و توسط افلاطون، ارسطو، آكوئنياس و ديگران بيان شده است. يكي از انواع برهان هاي جهان شناختي است، كه بسيار شبيه به برهانهايي چون عليت يا وجود و امكان مي باشد. گويندگان مختلف آن، (با اندكي تفاوت نسبت به هم) اينگونه توضيح مي دهند كه :
بنا بر باور شبهه فلسفي موجود در كلام اسلامي و مسيحي، كه برگرفته از آراي برخي فلاسفه ي خاص (چون افلاطون و ارسطو) است، و در عين حال متكلمين آنها را اصول بديهي و غير قابل اجتنابِ تمام فلسفه هاي دنيا مي دانند، وجود به دو نوعِ واجب و ممكن تقسيم مي شود. وجودِ واجب، وجودِ ماهيتي ست كه نبودنش تناقض آميز باشد، و وجودِ ممكن آنچه واجب نباشد. مثلا وجود نداشتن قلمي كه اكنون بر روي ميز من است، ممكن است (؟) تناقضي منطقي به وجود نياورد، در اين صورت ممكن الوجود است. اگر نبودِ آن تناقض آميز باشد، واجب الوجود خواهد بود.
دیدگاه های دینداران در مورد علم را می توان به سه دسته ی اصلی تقسیم بندی کرد. من این سه دیدگاه را «هیچ-ندانی»، «همه چیز-دانی»، و » عدم رقابت» می نامم. ابتدا با دیدگاه آخری شروع می کنم که بیشتر باب طبع الاهیون امروزی است
این پرسش یکی از رایج ترین پرسشهایی است که از بیخدایان میشود و بسیاری از خداباوران معتقدند که بیخدایی یعنی «همه چیز تصادفی» اتفاق می افتد و البته این دیدگاه مثل همیشه ناشی از نادانی خداباوران نسبت به باورهای بیخدایان است. در این نوشتار پاسخ مناسبی به این پرسش داده خواهد شد.
خیلی از دوستان وقتی با آنها از بیخدایی صحبت میکنیم و یا حقانیت اسلام را برای آنها زیر سوال میبریم در مورد معجزات امامان و شفا یافتگان صحبت میکنند و مثلا میگویند فلان شخص فلان بیماری را داشت و به حرم امام رضا رفت و شفا یافت، حال چگونه میتواند کل این قصه امامت و اسلام و پروردگار دروغ باشد؟