مضمون بسياري از آيات قرآن، با واقعيات مسلم ناسازگاري دارد و بسياري از احکام آن نيز در اثر ناديده گرفتن واقعيات صادر شده است. در اينجا به یک نمونه اشاره مي کنم:
آيه 8 سوره زمر ميگويد:
و چون به انسان آسيبي رسد، پروردگارش را ـ در حالي كه بسوي او بازگشت ميكند ـ ميخواند؛ سپس چون او را از جانب خود نعمتي عطا كند، آن [مصيبتي] را كه در رفع آن پيشتر به درگاه او دعا ميكرد، فراموش مينمايد و براي خدا همتاياني قرار ميدهد تا [خود و ديگران] از راه او گمراه گرداند. بگو: «به كفرت اندكي بهرهمند شو كه تو از اهل آتشي.»
مضمون اين آيه ممكن است در مورد بعضي آدميان صادق باشد، اما قطعاً در همه موارد صدق نميكند و موارد نقض فراواني داشته و دارد، خصوصاً قسمتي از آيه كه ميگويد: «و براي خدا همتاياني قرار ميدهد تا خود و ديگران را از راه او گمراه كند.» گويي همه آدمياني كه پس از دعا به درگاه خداوند، مشكلاتشان حل ميشود و يا نعمتي به آنها ميرسد، مشرك ميشوند! چنين مضموني نهتنها كلي نيست و موارد نقض فراواني دارد، بلكه به نظر ميرسد كه مصاديق آن بسيار نادر است!؟ آيات 49 تا 51 سوره فصلت نيز دچار همين معضل هستند:
انسان از دعاي خير خسته نميشود، و چون آسيبي به او رسد، مأيوس و نا اميد ميگردد؛ و اگر از جانب خود رحمتي ـ پس از زياني كه به او رسيده است ـ بچشانيم، قطعاً خواهد گفت: «من سزاوار آنم و گمان ندارم كه رستاخيز برپا شود، و اگر هم به سوي پروردگارم بازگردانيده شوم، قطعاً نزد او برايم خوبي خواهد بود.» … و چون انسان را نعمت بخشيم، روي برتابد و خود را كنار كشد، و چون آسيبي به او رسد، دست به دعاي فراوان بردارد.
در اينجا قرآن علاوه بر صدور احكام كلي ـ بدون در نظر گرفتن اينكه در عالم واقع موارد نقض اين سخنان فراوان است ـ دچار ضد و نقيضگويي ميشود. آيه 49 ميگويد: و چون آسيبي به او (انسان) رسد، مأيوس و نوميد ميشود، اما آيه 51 ميگويد: و چون آسيبي به او (انسان) رسد، دست به دعاي فراوان برميدارد!
باز هم در آيات 15 تا 20 سوره فجر به نمونههايي مشابه برميخوريم:
اما انسان، هنگامي كه پروردگارش او را ميآزمايد و عزيزش ميدارد و نعمت فراوان به او ميدهد، ميگويد: پروردگارم مرا گرامي داشته است؛ و اما چون او را ميآزمايد و روزياش را بر او تنگ ميگرداند، ميگويد: پروردگارم مرا خوار كرده است؛ ولي نه، بلكه يتيم را نمينوازيد؛ و بر اطعام بينوا [يان] همديگر را برنميانگيزانيد؛ و ميراث [ضعيفان] را چپاولگرانه ميخوريد؛ و مال را دوست داريد، دوستداشتني بسيار.
در اينجا نيز علاوه بر كليگويي غيرواقعبينانه، با تناقضی ديگر مواجه ميشويم. آيه 8 سوره زمر، آيات 49 تا 51 سوره فصلت و آيات 15 تا 20 سوره فجر را با دقت بخوانيد و به من بگوييد كه بالاخره آدمي در هنگام گرفتاري و مصيبت و شادي و نعمت چه عكسالعملي از خود نشان ميدهد. مايلم بدانم گزارههاي كلي زير چگونه با هم جمع ميشوند:
الف) چون به انسان آسيبي رسد، پروردگارش را ـ در حالي كه بسوي او بازگشت كننده است ـ ميخواند (آيه 8 سوره زمر)
ب) … و چون آسيبي به او (انسان) رسد، مأيوس و نااميد ميگردد (آيه 49 سوره فصلت).
ج)… و اما چون [خدا] او (انسان) را ميآزمايد و روزياش را بر او تنگ ميگرداند، ميگويد: پروردگارم مرا خوار كرده است.
اكنون سعي كنيد آيات زير را با هم جمع كنيد:
الف)… چون خداوند او (انسان) را از جانب خود نعمتي عطا كند، آن [مصيبتي] را كه در رفع آن پيشتر به درگاه خدا دعا ميكرد، فراموش ميكند و مشرك ميشود (آيه 8 سوره زمر).
ب)… و اگر از جانب خود رحمتي ـ پس از زياني كه به او رسيده است ـ بچشانيم، قطعاً خواهد گفت: من سزاوار آنم و گمان ندارم رستاخيز برپا شود (آيه 50 سوره فصلت).
ج) و چون انسان را نعمت بخشيم، روي برتابد و خود را كنار كشد (آيه 51 سوره فصلت)./p>
د) هنگامي كه پروردگارش او را عزيز ميدارد و نعمت فراوان به او ميدهد، ميگويد: پروردگارم مرا گرامي داشته است. (آيه 15 سوره فجر)
مشاهده ميکنيد که موارد الف، ب و ج مضموني تقريبا يکسان دارند، لکن هر سه با «د» ناسازگارند. اگر در همه موارد فوق، از عبارت «بعضي انسانها» استفاده ميشد، هيچ مشكل منطقياي پيش نميآمد. اما اشكال اينجاست كه در همه اين آيات، از لفظ كلي «انسان» استفاده شده است و اين، علامت عموميت و كليت است.
آیا محمد پیامبر اسلام دیوانه بود؟