سخن بزرگان

این نوشتار نوشته ریچارد داوکینز، از دانشمندان بیولوژیست بزرگ و مطرح جهان و پروفسور دانشگاه آکسفورد است. وی این نامه را برای دختر ده ساله اش نوشته است. این نامه به مسائل بسیار حساس و اساسی در مورد دلایل خوب و بد برای باورمند بودن به چیزهای مختلف میپردازد و توصیه ی که تنها باید به چیزهایی باور داشت که برای حقیقی بودن آنها شواهد و مدارک یا دلایل معتبر و صحیح وجود دارند. داوکینز به این واقعیت اشاره ی که بسیاری از افکار تنها از طریق سنت به انسانها تلقین میشوند و در ذهن آنها جای میگیرند. و این در حالی است که مردم آن چیزها را بخاطر حقیقی بود و اعتبارشان نیست که قبول دارند بلکه بخاطر زیستن در آن محیط آغشته به این سنتها است که آنها را از محیط کسب کرده اند.

به خواندن ادامه دهید

چرا دینداران “کنجکاو” نیستند؟   

– مطلق گرایی دینی:
مطلق گرایی یَعنی چه؟ مطلق گرایی پنداری است که نگاهی یک سویه و شک ناپذیر نسبت به هر مسئله ای دارد، مطلق گرایان هَستی را سیاه و سپید دیده و در پیش آنان رنگ های دیگری جز آن دو، وجود خارجی ندارند. مطلق گرایی یک مهم را تَنها خوبِ مطلق و یا بَد مطلق معرفی می کند و اجازه هیچگونه پرسش و کنکاشی در باب مسئله مورد بحث را نداده و نمی دهد.
مطلق گرایان مَذهبی خود را دارنده تمامی کمالات و درستی ها و کتاب مقدس و گفتار خدای شان را همواره بَر حق می دانند، در پیشگاه ایشان یک دگراندیش و یا باورمند به مسلک دیگری، در گمراهی مطلق قرار داشته و برای رستگاری و رسیدن به سعادت، بایستی که از حال و گذشته خویش توبه نموده و به راه و مرامِ ایشان در آید.

وقتی توهم دینی از یکسو و جهل و نادانی از سوی دیگر دستمایه بزرگترین خودکشی دسته جمعی تاریخ بشر می شود

جیمز جونز (معروف به جیم جونز) رهبر مذهبی کلیسایی در شهر سان فرانسیسکو در دهه هزار و نهصد و هفتاد میلادی بود که مردم بسیاری را که دغدغه تغییرات اجتماعی داشتند دور هم جمع کرده بود. وی که در ایالت ایندیانا در سال ۱۹۳۱ بدنیا آمده بود در سال های دههء ۵۰ معبد خود را در این ایالت آغاز کرده بود که در دههء ۷۰ آن را به کالیفرنیا و شهر سن فرانسیسکو منتقل کرد.

پیدایش قوم و دین یهود

 

 شهرنشینی ساختارهای نوین اجتماعی چون قانون گذاری و دیوانسالاری را به همراه داشت. پیدایش دین به عنوان قانون اخلاقی و بعدها  وسیله قدرت نیز با این رویکرد گسترش یافت. 
 
گفتنی است که آنچه نویسنده در این مجموعه مقالات می نویسد، منظور وی بی احترامی به ادیان یا دینداران نیست و نخواهد بود. حتی نویسنده پیامبران را انسانهای پیشرو در زمینه اخلاقیات می داند که بنا به باور همگانی دوران خود، اندیشه های اخلاقی را در ساختار آنچه از گذشتگان به شکل افسانه و اعتقاد در دستشان رسیده است، در دین گنجانده اند. حتی در مواقعی ساختار شکنی کرده اند و ساختاری نو را برپا کرده اند. ولی هر چه کرده اند برای دوران خود بوده نه امروز!
 

نحوه احتجاج قرآن با مخالفان (تفسیر قران)

احتجاج با مخالفان قواعدي علمي، منطقي و اخلاقي دارد. اما قرآن در بعضي موارد، اين قواعد را رعايت نكرده است. در اينجا به دو نمونه اشاره مي‌کنم:
1 . يهوديان كه از مخالفان سرسخت پيامبر اسلام بودند، سعادت آخرت را فقط از آن خود مي‌دانستند و اعتقاد داشتند كه اديان و مذاهب ديگر (مانند اسلام) منشاء آسماني ندارند و پيروان آنها هرگز وارد بهشت نمي‌شوند. اكنون بنگريد كه در آيات 94 تا 96 سورة بقره با آنان چگونه احتجاج شده است:

سخن بزرگان

 

توضیح مختصری از انفجار بزرگ
 ﯾﮏ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺟﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﺧﻮﺏ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻼً ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎﺭﯾﺪﻩ ﻭﺧﻮﺏ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ
ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺳﺖ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺗﺎﺑﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﺨﺎﺭ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ .
ﺧﻮﺏ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺘﺎﺑﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻫﺴﺘﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ،ﻓﺮﺁﯾﻨﺪﯼ ﺑﻨﺎﻡ ﮔﺪﺍﺧﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺗﻢ ﻫﯿﺪﺭﺭﻭﮊﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻠﯿﻮﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺗﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣّﺎ ﻫﯿﺪﺭﻭﺯﻥ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ » ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ» ﺍﺳﺖ ‼️
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﯾﮏ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ‼️
 ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ
ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺮﻭﺗﻮﻥ
 ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ
ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺑﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ
ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، «»ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ»»

سخن بزرگان

…زمانی که ما تصديق کنيم که يک کتاب آنچنان آسمانی و مقدس است که از ترديد و انتقاد معاف شده، افکار و اندبشه ما، دقيقا از همان لحظه، به بردگی و اسارت کشانده می شود. اينکه خدا ارتباط خود را با موجوداتی هوشيار و انديشه ور برقرار ساخته ولی درست هنگامی که همان هوشمندان به جرم يهره جويی از عقل و درايت خود، کمر همت به درک و فهم آن ارتباط می بندند، محکوم به عذاب ابدی و دوزخ بشوند، جز پنداربافی و تصوری مضحک و بی اساس نيست.
اگر ما باوری راسخ داريم که می توانيم از خرد و نيروی حقيقت جويی خود استفاده کنيم، در همين رابطه مسلما حق داريم که کردار خود را هم با آن انديشه منطبق کنيم و هيچ خدايی هم حق ندارد که ما را به آن دليل تعزير و تنبيه نمايد.