ترور ابوعفک پیر مرد 120 ساله

بعد از اینکه محمد در سال 622 پس از میلاد مسیح به مدینه رسید، تنی چند از مردمان بومی مدینه آغاز به به بیزاری از وی نمودند. بسیاری از آنها یهودی و برخی نیز اعرابی مشرک بودند. منتقدان محمد یکی پس از دیگری خاموش شدند، برخی مسلمان شدند، برخی کشته شدند و برخی نیز از مدینه بیرون رانده شدند. این نوشتار پیرامون تقاضای محمد از پیروانش برای قتل پیر مردی یهودی به نام ابو عفک نوشته شده است. ابو عفک 120 سال داشت. جرم ابو عفک این بود که اهل مدینه را به ترک محمد تشویق و توصیه میکرد.

به خواندن ادامه دهید

ترور عصماء بنت مروان

 

در یثرب (مدینه)، محمد تعدادی از مردم را کشت. یکی از آنها عصماء بنت مروان بود. جرم او این بود که علیه محمد به دلیل اینکه مرد دیگری به نام ابو عفک را کشته بود سخن گفته بود. محمد به دنبال رنجیده خاطر شدن از وی، به یارانش دستور داد که او را نیز بکشند. عصماء در هنگام خواب توسط مسلمانان کشته شد.

به خواندن ادامه دهید

زن دراسلام

 

«حبب الي من دنياكم الطيب و النساء و جعلت قرة عيني في الصلاة«

عزيزترين هاي دنياي شما نزد من غذاهاي خوشمزه و زنان هستند كه در هنگام نماز نور چشمم هستند

( روايت شده در النسائي  و الحاكم به روايت از انس و همچنين به گفته صحيح با شرط مسلم )

به خواندن ادامه دهید

آیا باید به دین احترام گذاشت!

معمولن وقتی‌ که دین و مذهب را نقد می‌کنیم، عده‌ای از اسلامیون با خشم می‌گویند که: باید به دین و مذهب‌مان احترام بگذارید و نباید واقعیّت‌های دین و باورهای یک میلیارد نفر را نقد و افشاء کنید! نباید بر دین و مذهب‌مان تعرض و مقدسات‌مان را زیرِ سؤال ببرید.
حقیقت این‌ست که اسلامیون از نقد می‌ترسند. ترس و هراس دارند که قدسیّت دین‌شان از بین برود و مردم به دین‌شان شک کنند. ترس دارند که سؤالاتِ زیادی در اذهان مردم شکل بگیرد. چون آن‌ها می‌دانند که اگر دین و مذهب‌شان نقد شود، عدهٔ زیادی از مسلمانان دین‌شان را ترک خواهند کرد.

به خواندن ادامه دهید

مسلمانان مهاجم چگونه بر ایران سلطه یافتند؟

مسلمانان متجاوز، سه راه در برابر ایرانیان قرار دادند:

 نخست، ایمان به اسلام و صرف‌نظر کردن از فرهنگ ایرانی. دوم، پرداخت جزیه و مالیات اجباری. سوم، قبول نکردن و به عنوان دشمن کشته شدن.

 در برابر این اجبارهای استعماری، گروه‌های اجتماعی ایرانی به شکل‌های گوناگون برخورد کردند.

دسته اول صاحبان مال و منال و سران طوایف احساس خطر نموده و برای حفظ موقعیّت خود به اسلام درآمدند. پطروشفسکی می‌نویسد: «برخی از زمین‌داران محلی ترجیح دادند پیمان‌هایی با فاتحان منعقد کنند و خراج بپردازند و در مقابل، اراضی فئودالی خویش را حفظ کنند».