محمد بگونه ای تجاوزگرانه به گروه های متعددی از مردم که در اطرافش بودند حمله کرد. یکی از این گروه ها یهودیان خیبر بودند. محمد باور داشت که خدا به او دستور حمله به خیبر را داده است. بعد از اینکه خیبر فتح شد، یهودیان یا برده مسلمانان شدند، اعدام شدند و یا اینکه اجازه زیستن در آن منطقه به آنها در صورتی که نیمی از در آمد خود را به مسلمانان بدهند داده شد. یکی از وحشیانه ترین اعمال محمد که در این ماجراها میتوان آنرا دید رفتار او با یک زندانی با نام کنانه است. کنانه یکی از رؤسای خیبر بود. محمد از او خواست که مکان اختفای گنجهای رؤسای خیبر را افشا کند. کنانه از انجام اینکار امتناع کرد. محمد دستور داد که تا حد مرگ او را شکنجه کنند، و بعد سر او را از بدنش جدا کنند.
وقتی محمد در مدینه زندگی میکرد به قدرتش افزوده میشد. تعدادی از یهودیان با او مخالفت میکردند. محمد از بسیاری از هوادارانش خواست تا تعدادی از این یهودیان را بکشند. یکی از آنها کعب بن الاشرف بود. این نوشتار در پیرامون قتل کعب است.
در تاریخ اعراب که به دوران پیش از رسیدن اسلام باز میگردد، هرگز جنگهایی به بزرگی و گستردگی جنگهایی که محمد راه انداخت را نمیتوان یافت. جنگهای پیشین در عربستان بیشتر در ارتباط با تفاوت های قبیله ای بودند و محدود به دزدی و غارت یکدیگر همراه با اندکی جنگ و خونریزی می شدند. با معرفی اسلام نه تنها جنگ بلکه قتل عام و ترور نیز بگونه ای بسیار سریع جزوی درونی و اساسی در خدمت گسترش دامنه اسلام شد.
بعد از اینکه محمد در سال 622 پس از میلاد مسیح به مدینه رسید، تنی چند از مردمان بومی مدینه آغاز به به بیزاری از وی نمودند. بسیاری از آنها یهودی و برخی نیز اعرابی مشرک بودند. منتقدان محمد یکی پس از دیگری خاموش شدند، برخی مسلمان شدند، برخی کشته شدند و برخی نیز از مدینه بیرون رانده شدند. این نوشتار پیرامون تقاضای محمد از پیروانش برای قتل پیر مردی یهودی به نام ابو عفک نوشته شده است. ابو عفک 120 سال داشت. جرم ابو عفک این بود که اهل مدینه را به ترک محمد تشویق و توصیه میکرد.
در یثرب (مدینه)، محمد تعدادی از مردم را کشت. یکی از آنها عصماء بنت مروان بود. جرم او این بود که علیه محمد به دلیل اینکه مرد دیگری به نام ابو عفک را کشته بود سخن گفته بود. محمد به دنبال رنجیده خاطر شدن از وی، به یارانش دستور داد که او را نیز بکشند. عصماء در هنگام خواب توسط مسلمانان کشته شد.
مسلمانان متجاوز، سه راه در برابر ایرانیان قرار دادند:
نخست، ایمان به اسلام و صرفنظر کردن از فرهنگ ایرانی. دوم، پرداخت جزیه و مالیات اجباری. سوم، قبول نکردن و به عنوان دشمن کشته شدن.
در برابر این اجبارهای استعماری، گروههای اجتماعی ایرانی به شکلهای گوناگون برخورد کردند.
دسته اول صاحبان مال و منال و سران طوایف احساس خطر نموده و برای حفظ موقعیّت خود به اسلام درآمدند. پطروشفسکی مینویسد: «برخی از زمینداران محلی ترجیح دادند پیمانهایی با فاتحان منعقد کنند و خراج بپردازند و در مقابل، اراضی فئودالی خویش را حفظ کنند».
نظرسنجی های متعددی نشان میدهد که واژه آتئیسم باعث ننگ فوق العاده ای میشود،طوری که هم اکنون آتئیست بودن تبدیل به مانع تمام عیاری برای اشتغال درحرفه سیاست شده است ،مانعی که بسیار قویتر از سیاه،مسلمان،و یا همجنسگرا بودن است. بنابر نظرسنجی های اخیر« نیوزویک» تنها 37درصد آمریکایی ها به یک آتئیست واجد شرایط برای ریاست جمهوری رای می دهند. آتئیستها اغلب افرادی ناشکیبا، غیراخلاقی، افسرده، نادان، درزمینه زیباییهای طبیعت ودربرابر شواهد ماوراءالطبیعی دگماتیک تصور شده اند.(آمار مربوط به گذشته است)
از حق که نگذریم، دعوت به احترام در بیشینه موارد دعوت خوبی است، کسی که شما را به احترام دعوت میکند شما را به کاری نیک و بهتر بودن فرا میخواند، به همین دلیل هرگاه کسی از من میخواهد که به چیزی توهین نکنم من درخواست او را جدی میگیرم چون دعوت او، دعوت به نیکیست! اما این دعوت یا صادقانه و خیر خواهانه است یا موزیانه و منافقانه و زیاده خواهانه است. حال دعوت مسلمانان به احترام به مقدسات و اسلام از کدام دسته است؟ آیا مسلمانان میگویند «بیایید به یکدیگر و مقدسات یکدیگر احترام بگذاریم؟» یا میگویند «بیایید به مقدسات ما بدون توجه به اینکه ما به شما و مقدسات شما و دیگران احترام میگذارند احترام بگذارید؟». برای پاسخ به این پرسش باید به رفتار خود مسلمانان نگاه کرد، آیا مسلمانان نیز بطور متقابل به مقدسات دیگران و یا باورهای افراد دیگر احترام میگذارند؟