زن دراسلام(تفسیر قران)

قرآن، سوره الأحزاب (33) آیات 28 و 29

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا؛ وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا.

ای پيامبر ، به زنانت بگو : اگر خواهان زندگی دنيا و زينتهای آن ، هستيدبياييد تا شما را بهره مند سازم و به وجهی نيکو رهايتان کنم؛و اگر خواهان خدا و پيامبر او و سرای آخرت هستيد ، خدا به نيکوکارانتان پاداشی بزرگ خواهد داد.

این آیه نشان میدهد زنان پیامبر از وضعیت مادی خود رضایت نداشته اند، و همچنین ادعای اسلامگرایان در مورد اینکه پیامبر صرفاً برای پشتیبانی مادی با زنان زیبا و جوان خود ازدواج کرده است، دروغی بیش نیست. در این آیه خداوند جهان به کمک محمد آمده و همچون یک مشاور خانوادگی تلاش میکند مشکلات محمد را با وعده های دروغین آخرت حل کند.

زن دراسلام(تفسیر قران)

قرآن، سوره الأحزاب (33) آیه 50

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا.

ای پيامبر ، ما زنانی را که مهرشان را داده ای و آنان را که به عنوان ، غنايم جنگی که خدا به تو ارزانی داشته است مالک شده ای و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر داييها و دختر خاله های تو را که با تو مهاجرت کرده اند بر تو حلال کرديم ، و نيز زن مؤمنی را که خود را به پيامبر بخشيده باشد، هر گاه پيامبر بخواهد او را به زنی گيرد اين حکم ويژه توست نه ديگرمؤمنان ما می دانيم در باره زنانشان و کنيزانشان چه حکمی کرده ايم ، تابرای تو مشکلی پيش نيايد و خدا آمرزنده و مهربان است.

در اینجا خداوند سر کیسه رحمت الهی را بسیارشل میکند و به پیامبر اجازه میدهد تا تقریباً با هرکس که میخواهد ازدواج کند. و پیامبر از این حق خود بسیار خوب استفاده کرده است، لیست زنان محمد را در نوشتاری با فرنام «زنان محمد، آیا محمد از روی هوس زن میگرفت؟» بیابید.

زن دراسلام(تفسیر قران)

قرآن سوره الأحزاب (33) آیه 37

وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا.

و تو ، به آن مرد که خدا نعمتش داده بود و تو نيز نعمتش داده بودی ،، گفتی : زنت را برای خود نگه دار و از خدای بترس در حالی که در دل خودآنچه را خدا آشکار ساخت مخفی داشته بودی و از مردم می ترسيدی ، حال آنکه خدا از هر کس ديگر سزاوارتر بود که از او بترسی پس چون زيد از او حاجت خويش بگزارد ، به همسری تواش در آورديم تا مؤمنان را در زناشويی با زنان فرزند خواندگان خود ، اگر حاجت خويش از او بگزارده باشند ، منعی نباشد و حکم خداوند شدنی است.

این آیه مربوط به ماجرای زید و زینب میشود. زید فرزند خوانده محمد بوده است و همسری زیبا داشته است. در دوران پیش از اسلام، اعراب فرزند خوانده های خود را همانند فرزندان خود می انگاشتند و زنان آنها را بر خود حرام میدانستند. محمد روزی برای دیدار با زید به منزل او میرود و زینب را در خانه عریان میبیند و علاقه مند به او میشود. این علاقه مند شدن در این آیه نیز آمده است، محمد چیزی را در دل خود پنهان میکرده است. البته ظاهرا چندان هم پنهان کاری در کار نبوده است. محمد سر انجام باعث میشود تا زید زن خود زینب را طلاق دهد و پیامبر 58 ساله با زینب 35 ساله ازدواج میکند. و دلیل این ازدواج بر اساس گفته قرآن این است که مومنان بیاموزند میتوانند با زنان فرزند خواندگان خود ازدواج کنند. البته معلوم نیست چرا پیامبر باید این مسئله را بطور عملی به آنها یاد میداد و حتماً خود آنرا پیاده میکرد. در مورد این ازدواج بحث برانگیز پیامبر اسلام به نوشتارهایی با نام  «محمد، زید و زینب»  و «عشق محمد به همسر پسر خوانده اش (زینب) و ازدواج با او در برگ 155 کتاب کوروش بزرگ و محمد بن عبدالله » مراجعه کنید.

سخن بزرگان

ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺧﺪﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﻭﺳﻴﻊ ﻭ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺠﻮﻳﻨﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﻨﺪ.
ﻣﯽﺷﻨﻮﻳﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﻨﺪ «ﺧﺪﺍ ﻏﺎﻳﺖ ﺍﺳﺖ» ، ﻳﺎ «ﺧﺪﺍ ﺳﺮﺷﺖ ﭘﺎﮎ ﻣﺎﺳﺖ»، ﻳﺎ «ﺧﺪﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻴﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ».
ﺍﻟﺒﺘﻪ «ﺧﺪﺍ » ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﻣﺜﻞ ﺑﻘﻴﻪ ﯼ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ، ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻨﻴﻢ. وقتی
می گوﻳﻴﺪ ﮐﻪ «ﺧﺪﺍ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺳﺖ » ، ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺗﮑﻪ ﺯﻏﺎﻝﺳﻨﮓ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﻴﺪ.
 ﺍﺳﺘﯿﻮ ﻭﺍﯾﻨﺒﺮﮒ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﺑﯿﺨﺪﺍ
ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ

پرسیده اند «آیا آتئیست ها در باورهایشان نقد پذیر هستند»در ادامه گفته بودند «من فکر میکنم اصلا آتئیست نباید وجود داشته باشد»

 

پاسخ
من هم مثل سم هریس فکر ‌میکنم اصلا خداناباور نباید وجود داشته باشد! همانطور که نیاز نیست «جادوگر ناباور» یا «پری دریایی ناباور» یا «اسب تک شاخ ناباور» وجود داشته باشند نیازی نیست خداناباور هم وجود داشته باشد(درک این ایده کمی دشوار است امیدوارم دوستان متوجه اش بشوند)
دوم آنکه علم‌ و مطالب علمی خدا را رد نمیکند قاعدتا ،بلکه دلایل و براهینی که ارائه میشوند «با هدف اثبات وجود خدا» را رد میکنند یا نقد میکنند.
مثلا فردی برای اثبات ادعای خودش یعنی گزاره «خدا وجود دارد»،دلیلی و برهانی را ارائه کرد هم از طرق فلسفی میتوان آن دلایل و براهین را بررسی کرد هم اگر نیاز بود از طریق علمی آن براهین را بررسی و رد و نقد نمود.

سخن بزرگان

مسلمانان و مسیحیان به این باور دارند که پیروان همدیگر شایسته‌ی عذاب ابدی هستند، در حالی که  خداناباوران فهمیده‌اند که هیچ‌کس لایق چنین عذابی نیست.
دیوید  اسمالی

ایده‌ی روح از کجا آمده است؟

 

یکی از اصلی ترین دلایلی که باعث شد انسانها روح را اختراع کنند، تلاش آنها برای توضیح دادن مسئله حیات بود. در طول تاریخ علم و فلسفه، اغلب مغز علمی را از مفهوم معنویت و روح جدا می‌دانسته‌ اند، تا جایی که علم‌گراها عملکردهای انسان را به مغز نسبت می‌دادند و خلقت گرایان و مذهبی ها وجود روحی جدا از جسم را مسلم می‌دانستند !
خلقت گرایان و مذهبی ها معتقدند که در هنگام مرگ روح انسان از بدنش خارج میشود و به دنیای دیگر میرود. در مورد خارج شدن روح از بدن انسان پرسشهای زیادی مطرح میشود. روح انسان با کدام یک از ارگانهای بدن در ارتباط است و چه زمانی بدن را ترک میکند؟ آنها معتقدند پس از مرگ روح پیوند خود را با بدن قطع میکند و یا از بدن خارج میشود و اعتقاد دیگر آنها اینست که روح وجود مادی ندارد و غیر مادیست. پرسش این است که آیا روح زمانی که قلب از کار بایستد بدن را ترک میکند؟
یا در زمانی که مغز انسان از کار بایستد؟
بسیار پیش آمده است که افرادی مرگ مغزی داشته اند اما قلب آنها هنوز کار میکرده است. آیا در چنین شرایطی روح از بدن خارج شده است یا نه؟
آیا روح صبر میکند تا ببیند قلب یا مغز کی از کار می افتد تا در آن زمان بدن را ترک کند؟ در برخی از مواقع افرادی به کما میروند و چندین سال مغز آنها فعالیت نمیکند ولی تمامی اعضای بدنشان بطور عادی کار میکنند، این افراد با تغذیه خونی زنده نگاه داشته میشوند و اگر این تغذیه خونی قطع شود به سرعت تمامی اعضای بدنشان از کار خواهد افتاد، آیا روح نشسته است تا ببیند کی سرم از بدن این انسان قطع میشود تا بعد از بدن او مهاجرت کند؟ اگر در چنین شرایطی مغز شخصی عوض شود، او به حیات خود ادامه خواهد داد.

سوال: اگر کسی دين را کنار بگذارد، پس پيشوای معنوی را چه کار کند؟

بله، حضور کارشناس در همه چيز خوب و خيلی ضروری است. روند يادگيری هم اين طور است که کسانی که پيشرو باشند و بهتر دانسته باشند، به بقيه کمک می‌کنند پله‌ها را درست طی کنند. مشکل اينجاست که در حوزه علوم می‌توان شارلاتان‌ها را شناسايی کرد اما در حوزه معنوی، سخت بتوان يک شارلاتان را شناسايی کرد.
کسانی هستند که می‌آيند و ادعا می‌کنند حدود ۲۰ سال در غاری مراقبه کرده‌اند و همه چيز جهان و دنيا را طبق اديان خود می‌دانند. برای مثال، کسی که بگويد من کارشناس ورزش گلف هستم، در جا می‌تواند بازی کرده و به ما نشان دهد که چقدر کار کرده و چقدر خبره و ماهر است.
در حوزه معنوی، نبايد به کسی اطمينان کرد. کسی می‌گويد: بله من خيلی خوب می‌دانم، و اين شما هستيد که بايد درستی آن را آزموده و کورکورانه دنباله‌رو نباشيد.
سم هريس