اناس گفت: تعدادی از افراد قبیله عقل یا اورینه به مدینه آمدند و آب و هوای مدینه بهشان نساخت. بنابراین پیامبر بهشان دستور داد که به یک گله شتر شیرده بروند و از شیر و ادرار شترها بنوشند(به عنوان درمان پزشکی). بنابراین آنها به دستور پیامبر عمل کردند و وقتی حالشان خوب شد چوپان پیامبر را کشتند و شترها را رم دادند/بردند. این خبر فردا صبح به پیامبر رسید و وی مردانی را برای پیگیری فرستاد و آن افراد دستگیر شده در هنگام ظهر آورده شدند. پیامبر دستور داد دستها و پاهایشان را قطع کنند(این کار انجام شده بود) و چشمانشان با تکه ای آهن گداخته داغ شده بود. آنها در غار حرا گذاشته شده بودند و وقتی که درخواست آب کردند آبی به آنها داده نشد. ابوغلابه گفت: آن مردان برای دزدی و جنایت، کافر شدن پس از اسلام آوردن و جنگ علیه الله و رسولش مجازات شدند.
رسول خدا ما را فرمان داد به کشتن سگان و ما دستور وی را تا جایی انجام دادیم که حتی سگی که همراه زنی از صحرا می آمد را نیز کشتیم. سپس پیامبر خدا ما را از کشتنشان منع نمود. وی فرمود: این وظیفه ی شماست که سگان تماماً سیاه رنگی که دو خال(بر روی چشم) دارند را بکشید زیرا(چنین سگی) شیطان است.
روابط عمومی دادگستری استان مازندران از اجرای حکم قطع دست یک زندانی به اتهام “سرقت” خبر داد. حکم قطع دست از جمله مواردی است که نافی اصل کرامت انسانی است. کنوانسیون بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی صراحتا استفاده از مجازاتهای تحقیر آمیز، نافی کرامت انسانی و موهن مانند شلاق و قطع دست را ممنوع کرده است.
این سوالی است که بسیاری از مسلمانان و اسلامگرایان مطرح میکنند.
در باب پاسخ به این پرسش شاید بتوان کتابها نوشت و در واقع کتابها نوشته شده است. اما بصورتی بسیار چکیده و مختصر میتوان گفت به دلیل اینکه اسلام منافع مارا در خطر انداخته است.
ابی الحسن علی، پسر حسین برقی از عهدالله پسر جبله از معاویه پسر عمار از حسن پسر عبدالله از پدرش از جدش حسن پسر علی ابن ابیطالب نقل کرد که گفت: چند نفر از اهالی دین یهود به خدمت رسول خدا آمده و گفتند: ای محمد! آیا توئی کسی که معتقدی فرستاده ی خدا هستی و همانی که به او وحی میشود، همانگونه که بر موسی پسر عمران وحی میشد؟ پس پیامبر لحظاتی ساکت شد و فرمود: آری!
و محمد بن احمد سنانى، و على بن أحمد بن موسى الدّقّاق روايت كرده اند، كه ابو العبّاس احمد بن يحيى بن زكرّياى قطّان ما را حديث كرد، و گفت كه عبد اللَّه بن حبيب ما را حديث كرد، و گفت: تميم بن بهلول ما را حديث كرد، از پدرش، از ابو الحسن عبدى، از سليمان بن مهران، كه گفت: جعفر بن محمد عليهما السّلام را گفتم: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چند حجّ بجاى آورد؟ امام فرمود: بيست حجّ، و در هر حجّ به سرزمين «مأزمين» ميگذشت و پس در آنجا فرود مى آمد و ادرار ميكرد. گفتم اى پسر رسول خدا، چرا در آنجا فرود مى آمد، و ادرار ميكرد؟
گفت: زيرا آنجا محلّى بود كه بتها در آن محلّ مورد عبادت واقع شدند، و آن سنگ كه هبل را از آن تراشيدهاند از آنجا گرفته شده است. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:85.