حدیث: برخورد محمد با دزدان

منقول است از ابوغلابه:

اناس گفت: تعدادی از افراد قبیله عقل یا اورینه به مدینه آمدند و آب و هوای مدینه بهشان نساخت. بنابراین پیامبر بهشان دستور داد که به یک گله شتر شیرده بروند و از شیر و ادرار شترها بنوشند(به عنوان درمان پزشکی). بنابراین آنها به دستور پیامبر عمل کردند و وقتی حالشان خوب شد چوپان پیامبر را کشتند و شترها را رم دادند/بردند. این خبر فردا صبح به پیامبر رسید و وی مردانی را برای پیگیری فرستاد و آن افراد دستگیر شده در هنگام ظهر آورده شدند. پیامبر دستور داد دستها و پاهایشان را قطع کنند(این کار انجام شده بود) و چشمانشان با تکه ای آهن گداخته داغ شده بود. آنها در غار حرا گذاشته شده بودند و وقتی که درخواست آب کردند آبی به آنها داده نشد. ابوغلابه گفت: آن مردان برای دزدی و جنایت، کافر شدن پس از اسلام آوردن و جنگ علیه الله و رسولش مجازات شدند.

صحیح بخاری، جلد 1، کتاب 4، شماره 234

حمله به بنی قریظه

بعد نوبت بنی قریظه فرا رسید، مدت کوتاهی بعد از اینکه جنگ خندق به پایان رسید، محمد ادعا کرد که جبرئیل فرشته  او را ملاقات کرده است و در ملاقات «به او گفته است که باید شمشیرش را از غلاف در آورد و به سمت قبیله فتنه جوی بنی قریظه ره سپارد و با آنها قتال کند. جبرئیل همچنین اشاره کرد که خود او به همراه صفوفی چند از فرشتگان دیگر جلوتر به سمت آنها خواهند رفت تا استحکامات آنها را (قلعه و حصارشان را) بلرزانند و بر قلوبشان ترس و بیم بیافکنند.»

 صحیح بخاری جلد 5 کتاب 59 شماره 443

به خواندن ادامه دهید

گزارشی از آخرین وضعیت سید محمد محمدی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین

سید محمد محمدی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، از ۱۴ ماه پیش تحمل دوران محکومیت ۲ ساله خود را در این زندان آغاز کرده است. مسئولان قضایی علیرغم تحمل عمده ایام حبس که قانونا آقای محمدی را واجد شرایط استفاده از آزادی زودهنگام می کند چنین فرصتی را به او ندادند.

به خواندن ادامه دهید

ترور ابوعفک پیر مرد 120 ساله

بعد از اینکه محمد در سال 622 پس از میلاد مسیح به مدینه رسید، تنی چند از مردمان بومی مدینه آغاز به به بیزاری از وی نمودند. بسیاری از آنها یهودی و برخی نیز اعرابی مشرک بودند. منتقدان محمد یکی پس از دیگری خاموش شدند، برخی مسلمان شدند، برخی کشته شدند و برخی نیز از مدینه بیرون رانده شدند. این نوشتار پیرامون تقاضای محمد از پیروانش برای قتل پیر مردی یهودی به نام ابو عفک نوشته شده است. ابو عفک 120 سال داشت. جرم ابو عفک این بود که اهل مدینه را به ترک محمد تشویق و توصیه میکرد.

به خواندن ادامه دهید

سخن بزرگان

من، حقی برای قضاوت کردن زندگی فردی دیگر ندارم. من باید قضاوت کنم، باید انتخاب کنم، تنها برای خودم. فقط و فقط برای خودم.
 من همیشه معتقد بوده ام، و هنوز هستم، که به هر اتفاق خوب و بدی که سر راهمان قرار می گیرد، می توانیم معنی ببخشیم و روی آن نوعی ارزش بگذاریم.
 زندگی ما دایره وار پیش نمی رود، ما به سمت بالا در حرکتیم. مسیر، یک مارپیچ است؛ ما تا همین الان هم بسیاری از پله ها را بالا آمده ایم.
هرمان هسه
كتاب سيذارتا