سخن بزرگان

مسلمانان و مسیحیان به این باور دارند که پیروان همدیگر شایسته‌ی عذاب ابدی هستند، در حالی که  خداناباوران فهمیده‌اند که هیچ‌کس لایق چنین عذابی نیست.
دیوید  اسمالی

ایده‌ی روح از کجا آمده است؟

 

یکی از اصلی ترین دلایلی که باعث شد انسانها روح را اختراع کنند، تلاش آنها برای توضیح دادن مسئله حیات بود. در طول تاریخ علم و فلسفه، اغلب مغز علمی را از مفهوم معنویت و روح جدا می‌دانسته‌ اند، تا جایی که علم‌گراها عملکردهای انسان را به مغز نسبت می‌دادند و خلقت گرایان و مذهبی ها وجود روحی جدا از جسم را مسلم می‌دانستند !
خلقت گرایان و مذهبی ها معتقدند که در هنگام مرگ روح انسان از بدنش خارج میشود و به دنیای دیگر میرود. در مورد خارج شدن روح از بدن انسان پرسشهای زیادی مطرح میشود. روح انسان با کدام یک از ارگانهای بدن در ارتباط است و چه زمانی بدن را ترک میکند؟ آنها معتقدند پس از مرگ روح پیوند خود را با بدن قطع میکند و یا از بدن خارج میشود و اعتقاد دیگر آنها اینست که روح وجود مادی ندارد و غیر مادیست. پرسش این است که آیا روح زمانی که قلب از کار بایستد بدن را ترک میکند؟
یا در زمانی که مغز انسان از کار بایستد؟
بسیار پیش آمده است که افرادی مرگ مغزی داشته اند اما قلب آنها هنوز کار میکرده است. آیا در چنین شرایطی روح از بدن خارج شده است یا نه؟
آیا روح صبر میکند تا ببیند قلب یا مغز کی از کار می افتد تا در آن زمان بدن را ترک کند؟ در برخی از مواقع افرادی به کما میروند و چندین سال مغز آنها فعالیت نمیکند ولی تمامی اعضای بدنشان بطور عادی کار میکنند، این افراد با تغذیه خونی زنده نگاه داشته میشوند و اگر این تغذیه خونی قطع شود به سرعت تمامی اعضای بدنشان از کار خواهد افتاد، آیا روح نشسته است تا ببیند کی سرم از بدن این انسان قطع میشود تا بعد از بدن او مهاجرت کند؟ اگر در چنین شرایطی مغز شخصی عوض شود، او به حیات خود ادامه خواهد داد.

سوال: اگر کسی دين را کنار بگذارد، پس پيشوای معنوی را چه کار کند؟

بله، حضور کارشناس در همه چيز خوب و خيلی ضروری است. روند يادگيری هم اين طور است که کسانی که پيشرو باشند و بهتر دانسته باشند، به بقيه کمک می‌کنند پله‌ها را درست طی کنند. مشکل اينجاست که در حوزه علوم می‌توان شارلاتان‌ها را شناسايی کرد اما در حوزه معنوی، سخت بتوان يک شارلاتان را شناسايی کرد.
کسانی هستند که می‌آيند و ادعا می‌کنند حدود ۲۰ سال در غاری مراقبه کرده‌اند و همه چيز جهان و دنيا را طبق اديان خود می‌دانند. برای مثال، کسی که بگويد من کارشناس ورزش گلف هستم، در جا می‌تواند بازی کرده و به ما نشان دهد که چقدر کار کرده و چقدر خبره و ماهر است.
در حوزه معنوی، نبايد به کسی اطمينان کرد. کسی می‌گويد: بله من خيلی خوب می‌دانم، و اين شما هستيد که بايد درستی آن را آزموده و کورکورانه دنباله‌رو نباشيد.
سم هريس

سخن بزرگان

هرچقدر بیشتر در مورد عدم وجود خدا مطمئن می شم زندگی به نظرم زیباتر میاد. دیگه نمیخوام زندگیمو با این خیال که ممکنه خدا وجود داشته باشه تلخ کنم. احتمالا یکی از دلایلی که احساس می کنیم باید خدایی وجود داشته باشه اینه که تقریبا همه ما دوست نداریم بمیریم (در واقع دوست داریم همیشه زنده و سالم باشیم). خوب این هم احتمالا به خاطر اینه که هرچقدر هم زندگی سخت باشه ما داریم ازش لذت می بریم. اما تا بحال به این فکر کردیم که این میل به ابدیت از چی ناشی میشه؟
به نظرم این میل به زندگی ابدی احتمالا ناشی از اینه که ما خودمون رو بیش از حد خاص می دونیم در صورتیکه اینطور نیست.
البته این حرفم به این معنی نیست که زندگی یک انسان بی ارزشه! بلکه کاملا برعکس، این حرف به این معنیه که زندگی یک گل، یک زرافه، یک گرگ هم بسیار با ارزشه. این نگاه بسیار لطیف تر از اونیه احتمالا همه دیندارها از بیخدایان انتظار دارند. اما دوستان دنیای بدون خدا بسیار شیرین تره چون برای هر عمل بظاهر بد طبیعت دلیل زیبایی هست و این تنها خداست که همه چیز رو تیره و تار میکنه. یکی از راه هاش هم همینه که رهبران دینی به ما انسان ها القا کردند که تنها موجودات ارزنده در کیهان ما هستیم و همه چیز برای خوشحالی و رضایت ماست. نظری که من شدیدا باهاش مخالفم اما باز هم متذکر میشم که این به هیچ وجه دلیل برای بی ارزش شمردن زندگی انسان و یا حتی کم شدن ارزشش نیست.
شکاف های ذهن / نوشته پرفسور ریچارد داوکینز

سخن بزرگان

دانشمندان و خدای مهربان ‼️
نگاه کنید که چقدر چیزها هستند که به قصد جان ما آمده اند.
مدار اکثر سیارات بی ثبات است.
شیوه ساخت ستاره ها کاملا غیر بهینه است.
بخش عمده هستی، به سرعت حیات را نابود می کنند.
مردم می گویند بله نیروهای طبیعت برای حیات تنظیم شده اند.
ببخشید ولی شما به پهنه هستی که حیات را در لحظه نابود می کند نگاه کنید، نمی شود گفت که بهشت عدن است.
مدار کهکشان ها در مسیر برخورد به یکدیگر است.
با نزدیک شدن به یک ابرنواختر، لایه اوزون نابود شده و همه ما خواهیم مرد.
ما در مسیر برخورد ناگزیر با کهکشان اندرومدا هستیم.
این مارپیچ زیبا (حرکت کهکشان راه شیری ما) از میان خواهد رفت.
جهان در مسیری یک طرفه در حالی که دمای جهان به سمت صفر میل خواهد کرد، به سمت نابودی کامل به پیش می رود.
تازه این جهان بود، به زمین نگاه کنید.
سونامی ها، آتشفشان ها.
هیچ کدام از اینها شاهدی بر این نیست که یک خالق مهربان وجود دارد.
 نیل دی گرس تایسون، محقق دانشگاه پرینستون

سخن بزرگان

من خداناباور هستم، و این قضیه خداناباور،  یک تفاوت جزیی است.
من فکر می کنم بیشتر علوم محتوای بی خدایی دارد.
کمتر از ۱۰ درصد دانشمندان به خدا باور دارند.
بیش از ۹۰ درصد دانشمندان خداناباور هستند و این را به زندگی روزمره شان منتقل می کنند که برای من معضل روشنفکرانه است.
بحث این نیست که من از چیزهای غیبی خوشم نمی آید بلکه حرف این است که من اینها را قبول ندارم.
و فکر می کنم کسانی که به این چیزها باور دارند، یک پاشنه آشیل بزرگ دارند چرا که هر چیزی بی اساسی را باور می کنند.
هر چیزی را، داستانی هزار ساله را از هر جایی، بدون هیچ مدرکی می پذیرند. این جور آدم ها من را آزار می دهند چون قدرت در اختیار دارند.
وقتی اینها آمادگی این را دارند که یکی از بیست یا سی داستان هزار ساله را باور کنند، به نظرم می آید دیگر به چه چیزهایی باور خواهند داشت که ممکن است بر زندگی من تاثیر بگذارد.
سر هرولد کروتو، برنده نوبل شیمی

سخن بزرگان

البته آنچه درباره اعتقادات دینی من گفته اند دروغ است. دروغی که به طور سیستماتیک تکرار شده است. من به خدایی شخص‌وار اعتقاد ندارم و هرگز منکر این بی اعتقادی‌ام نمی‌شوم بلکه آن را آشکارا بیان می‌کنم. اگر چيزى درون من باشد كه بتوان آن را مذهبى خواند، و سپس آن را ستايش كرد ساختار بيكران جهان است تا آنجا كه علم مان مى تواند از آن را به ما نشان دهد.
– آلبرت اینشتین – نامه به یک بیخدا، ص. ۴۳ (۲۴ – مارس، ۱۹۵۴)
It was, of course, a lie what you read about my religious convictions,a lie which is being systematically repeated. I do not believe in a personal God and I have never denied this but have expressed it clearly. If something is in me which can be called religious then it is the unbounded admiration for the structure of the world so far as our science can reveal it.
– Albert Einstein – Page. 43 – Letter to an atheist (24 March 1954)