وقتی توهم دینی از یکسو و جهل و نادانی از سوی دیگر دستمایه بزرگترین خودکشی دسته جمعی تاریخ بشر می شود

جیمز جونز (معروف به جیم جونز) رهبر مذهبی کلیسایی در شهر سان فرانسیسکو در دهه هزار و نهصد و هفتاد میلادی بود که مردم بسیاری را که دغدغه تغییرات اجتماعی داشتند دور هم جمع کرده بود. وی که در ایالت ایندیانا در سال ۱۹۳۱ بدنیا آمده بود در سال های دههء ۵۰ معبد خود را در این ایالت آغاز کرده بود که در دههء ۷۰ آن را به کالیفرنیا و شهر سن فرانسیسکو منتقل کرد.

پیدایش قوم و دین یهود

 

 شهرنشینی ساختارهای نوین اجتماعی چون قانون گذاری و دیوانسالاری را به همراه داشت. پیدایش دین به عنوان قانون اخلاقی و بعدها  وسیله قدرت نیز با این رویکرد گسترش یافت. 
 
گفتنی است که آنچه نویسنده در این مجموعه مقالات می نویسد، منظور وی بی احترامی به ادیان یا دینداران نیست و نخواهد بود. حتی نویسنده پیامبران را انسانهای پیشرو در زمینه اخلاقیات می داند که بنا به باور همگانی دوران خود، اندیشه های اخلاقی را در ساختار آنچه از گذشتگان به شکل افسانه و اعتقاد در دستشان رسیده است، در دین گنجانده اند. حتی در مواقعی ساختار شکنی کرده اند و ساختاری نو را برپا کرده اند. ولی هر چه کرده اند برای دوران خود بوده نه امروز!
 

سخن بزرگان

اگر خدا ما را به شکل خویشتن آفریده، ما بیش از یک معامله پایاپای او را به شکل خود آفریدیم.
 ولتر

سخن بزرگان

 

توضیح مختصری از انفجار بزرگ
 ﯾﮏ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺟﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﺧﻮﺏ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻼً ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎﺭﯾﺪﻩ ﻭﺧﻮﺏ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ
ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺳﺖ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺗﺎﺑﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﺨﺎﺭ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ .
ﺧﻮﺏ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺘﺎﺑﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻫﺴﺘﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ،ﻓﺮﺁﯾﻨﺪﯼ ﺑﻨﺎﻡ ﮔﺪﺍﺧﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺗﻢ ﻫﯿﺪﺭﺭﻭﮊﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻠﯿﻮﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺗﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣّﺎ ﻫﯿﺪﺭﻭﺯﻥ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ » ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ» ﺍﺳﺖ ‼️
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﯾﮏ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ‼️
 ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ
ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺮﻭﺗﻮﻥ
 ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ
ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺑﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ
ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، «»ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ»»

سخن بزرگان

…زمانی که ما تصديق کنيم که يک کتاب آنچنان آسمانی و مقدس است که از ترديد و انتقاد معاف شده، افکار و اندبشه ما، دقيقا از همان لحظه، به بردگی و اسارت کشانده می شود. اينکه خدا ارتباط خود را با موجوداتی هوشيار و انديشه ور برقرار ساخته ولی درست هنگامی که همان هوشمندان به جرم يهره جويی از عقل و درايت خود، کمر همت به درک و فهم آن ارتباط می بندند، محکوم به عذاب ابدی و دوزخ بشوند، جز پنداربافی و تصوری مضحک و بی اساس نيست.
اگر ما باوری راسخ داريم که می توانيم از خرد و نيروی حقيقت جويی خود استفاده کنيم، در همين رابطه مسلما حق داريم که کردار خود را هم با آن انديشه منطبق کنيم و هيچ خدايی هم حق ندارد که ما را به آن دليل تعزير و تنبيه نمايد.

سخن بزرگان

بیل مویرز: اگر خدا وجود نداره، پس همه چی آزاده.
این چیزیه که مردم رو میترسونه
آیزاک آسیموف: خب برعکس.
این حرف یعنی فرض رو بر این گذاشتن که انسان هیچ درک و حسی نسبت به «خوب و بد» نداره. اگه تنها دلیل متین بودنت اینه که از این طریق مجوز ورودت به بهشت رو میگیری، اگه تنها دلیلی که بچه هات رو تا حد مرگ کتک نمیزنی، ترس از جهنمه، بنظر من این توهین بزرگیه به انسان که بگیم فقط یک نظام پاداش و جزا میتونه تو رو وادار کنه که انسان متینی باشی.
این کاملا منطقیه که کسی بخواد انسان متینی باشه جون اینجوری احساس بهتری داره، چون اینجوری دنیا بهتره.
من دوست دارم فکر کنم، من معتقد نیستم که هیچوقت قراره به بهشت یا جهنم برم، من فکر میکنم بعد از مرگم فقط «نیستی» خواهد بود، این چیزیه که قویا بهش باور دارم.
این به اون معنا نیست که پس من انگیزه و هوس شدیدی دارم که پاشم برم دزدی و غارت و تجاوز و هزار تا کار دیگه کنم، چون از مجازات شدن هراسی ندارم!
اول اینکه من از مجازات شدن توسط دنیا هراس دارم و دوم اینکه از مجازات شدن توسط وجدانِ خودم هراس دارم.
من وجدان دارم و وجدان من به دین متکی و وابسته نیست، و فکر میکنم بقیه‌ی مردم هم دارن،
علاوه بر این، حتی در جوامعی که دین قدرت و نفوذ زیادی داره، با اینکه به بهشت و جهنم معتقد هستن، جنایت و گناه و بدبختی و اتفاق های وحشتناک کم نیست، مثلا شما یه سری به افرادی که توی صف اعدام هستن، بزن، یه مُشت قاتل منتظر اعدام شدن هستن، ازشون بپرس به خدا اعتقاد دارن؟ جواب میدن آره!
دنیایی از ایده‌ها: مصاحبه‌ی «بیل مویرز» و «آیزاک آسیموف» در سال ۱۹۸۸

سخن بزرگان

ایمان، مرگ هوشمندی است. به محض اینکه کسی به هر دکترینی معتقد شد یا هر چیزی را مطلق پندارد، فکر کردن درباره آن جنبه از وجود را متوقف کرده است.
 رابرت آنتون ویلسون نویسنده آمریکایی
Belief is the death of intelligence. As soon as one believes a doctrine of any sort, or assumes certitude, one stops thinking about that aspect of existence.
Robert Anton Wilson

نظرات مختلف متفكران در رابطه آزادی انسان  و وجود خدا

ولتر، فیلسوف بنام دوران روشنگری زمانی به طنز گفته بود که «اگر خدا وجود نداشته باشد، آدمی باید او را بیآفریند»،
 اما در مورد سارتر موضوع کاملاً برعکس است. به نظر او حتی اگر خدا وجود داشته باشد، باید آن را از میان برداشت، تا امکان آزادی انسان فراهم شود.
سارتر در نمایش‌نامه «شیطان و خدا» می‌نویسد: «برای یافتن نشانه‌ای تمنا و التماس کردم. پیام‌ها به آسمان فرستادم، اما پاسخی نیامد. آسمان حتی نام مرا نمی‌داند. من هر دقیقه از خود می‌پرسیدم که در چشم خدا چه هستم. حال پاسخ را می‌دانم: هیچ. خدا مرا نمی‌بیند، خدا مرا نمی‌شنود،خدا مرا نمی‌شناسد. آیا می‌توانی این خلا را در سر من ببینی؟ خدا این است.»
داستایوفسکی، نویسنده بنام روسی زمانی گفته بود: «اگر خدا وجود نداشته باشد، همه‌چیز مجاز است.» اما سارتر این عبارت را با تغییر مضمون، به گونه‌ای رادیکال‌تر بیان می‌کند: «تنها زمانی که خدا وجود نداشته باشد، انسان آزاد است.»
به نظر سارتر باید خداناباوری را در پیوندی تنگاتنگ با آزادی انسان و مسئولیت او فهمید و از تمامی پیامدهای آن استقبال کرد. به نظر سارتر اگر انسان بر اساس برنامه ومشیت الهی آفریده شده باشد «آزادی مطلق یا کامل» آدمی از دست رفته است.

سخن بزرگان

افسانه خدا

بدین وسیله عقیده ام را بیان می کنم که ایده ی یک خدا یک خرافه ی بنیادی است،
اینکه شواهدی برای وجود هیچ خدا(یان) وجود ندارد،
اینکه شیاطین، اهریمنان، فرشتگان و مقدسان افسانه و استوره هستند،
در اینکه نه زندگی پس از مرگ، نه بهشت و نه جهنمی نیست،
اینکه پاپ یک دایناسور خطرناک متعصب و قرون وسطایی است
و اینکه روح القدس شخصیتی از یک کتاب فکاهی است که لایق خندیدن و تمسخر است.
من خدای مسیحیت را به کشتار متهم می کنم زیرا اجازه داد کشتار و آدم سوزی همگانی (هولوکاست) روی دهد
و من این خدای اسطوره ای را به دلیل تشویق تعصب تندروانه و فرمان به پست شمردن زنان متهم و محکوم می کنم…….

جیمز رندی

سخن بزرگان

ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺧﺪﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﻭﺳﻴﻊ ﻭ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺠﻮﻳﻨﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﻨﺪ.
ﻣﯽﺷﻨﻮﻳﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﻨﺪ «ﺧﺪﺍ ﻏﺎﻳﺖ ﺍﺳﺖ» ، ﻳﺎ «ﺧﺪﺍ ﺳﺮﺷﺖ ﭘﺎﮎ ﻣﺎﺳﺖ»، ﻳﺎ «ﺧﺪﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻴﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ».
ﺍﻟﺒﺘﻪ «ﺧﺪﺍ » ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﻣﺜﻞ ﺑﻘﻴﻪ ﯼ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ، ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻨﻴﻢ. وقتی
می گوﻳﻴﺪ ﮐﻪ «ﺧﺪﺍ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺳﺖ » ، ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺗﮑﻪ ﺯﻏﺎﻝﺳﻨﮓ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﻴﺪ.
 ﺍﺳﺘﯿﻮ ﻭﺍﯾﻨﺒﺮﮒ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﺑﯿﺨﺪﺍ
ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ