اگناستیسیزم،ندانمگرایی، لا ادری گری چیست؟

شخصی که به اگناستیسزم اعتقاد دارد اگناستیک (گاهی بصورت اگنوستیک نوشته میشود)  نامیده میشود، اگناستیسزم را به فارسی به اشتباه شک گرا و یا عرفای منکر وجود خدا نامیده اند. اگناستیک کسی است که اعتقاد دارد خداوند را نمیتوان اثبات کرد بنابر این نمیتوان بطور علمی و منطقی گفت وی وجود دارد یا وجود ندارد. اگناستیک ها میتوانند  خداوند را قبول داشته باشند یا نداشته باشند.

بطور کلی و نسبی، شیعیان را نمیتوان اگناستیک دانست چون علمای (!) شیعی اعتقاد دارند که خداوند را میتوان اثبات کرد و اصالت عقل را قبول دارند. اما اهل تسنن خیلی کمتر بر این اعتقاد هستند و بعضی از فرقه ها دیانت و فلسفه را جدا از یکدیگر میدانند و استدلال را در مورد دیانت و توحید قبول ندارند.

اصولا انعکاس اعتقاد به خداوند در افکار را میتوان به سه دسته اساسی تقسیم کرد

  1. تیست ها (Theists) کسانیکه اعتقاد دارند خدا وجود دارد، و میتوان وجود وی را اثبات کرد.
  2. آتئیست ها (Atheists ) کسانیکه اعتقاد دارند خدا وجود ندارد و عدم وجود وی را میتوان اثبات کرد.
  3. اگناستیک (Agnostics) کسانیکه اعتقاد دارند خدا را نمیتوان اثبات کرد، این دسته میتوانند به وجود خدا اعتقاد داشته یا نداشته باشند.

سخن بزرگان

 

توضیح مختصری از انفجار بزرگ
 ﯾﮏ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺟﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﺧﻮﺏ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻼً ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎﺭﯾﺪﻩ ﻭﺧﻮﺏ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ
ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺳﺖ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺗﺎﺑﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﺨﺎﺭ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ .
ﺧﻮﺏ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺘﺎﺑﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻫﺴﺘﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ،ﻓﺮﺁﯾﻨﺪﯼ ﺑﻨﺎﻡ ﮔﺪﺍﺧﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺗﻢ ﻫﯿﺪﺭﺭﻭﮊﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻠﯿﻮﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺗﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣّﺎ ﻫﯿﺪﺭﻭﺯﻥ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ » ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ» ﺍﺳﺖ ‼️
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﯾﮏ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ‼️
 ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ
ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺮﻭﺗﻮﻥ
 ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ
ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺑﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ
ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، «»ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ»»

سخن بزرگان

…زمانی که ما تصديق کنيم که يک کتاب آنچنان آسمانی و مقدس است که از ترديد و انتقاد معاف شده، افکار و اندبشه ما، دقيقا از همان لحظه، به بردگی و اسارت کشانده می شود. اينکه خدا ارتباط خود را با موجوداتی هوشيار و انديشه ور برقرار ساخته ولی درست هنگامی که همان هوشمندان به جرم يهره جويی از عقل و درايت خود، کمر همت به درک و فهم آن ارتباط می بندند، محکوم به عذاب ابدی و دوزخ بشوند، جز پنداربافی و تصوری مضحک و بی اساس نيست.
اگر ما باوری راسخ داريم که می توانيم از خرد و نيروی حقيقت جويی خود استفاده کنيم، در همين رابطه مسلما حق داريم که کردار خود را هم با آن انديشه منطبق کنيم و هيچ خدايی هم حق ندارد که ما را به آن دليل تعزير و تنبيه نمايد.