رد برهان شر

با استفاده از برهان خلف برهان شر از مسئله وجود شر اینگونه استفاده میکند. در روش برهان خلف ابتدا عکس حکم درست فرض میشود، بعد تناقضی نشان داده میشود، سپس نتیجه گرفته میشود که حکم درست است. استدلال الف:

1- اگر خدایی وجود میداشت، در دنیا شرّی وجود نمیداشت.

2- در دنیا شر وجود دارد.

3- بنابر این خدا وجود ندارد.

به خواندن ادامه دهید

حمله به بنی نضیر

در ادامه، نوبت بنی نضیر که یکی دیگر از قبایل یهودی ساکن مدینه بود فرا رسید، کعب بن اشرف رئیس قبیله بنی نضیر بعد از دیدن سر انجام قبیله بنی قینقاع که پیامبر بدون هیچ بهانه ای آنها را نابود کرد، به فکر امنیت مردمش افتاد، زیرا دریافت که محمد برای قلع و قمع کردن یهودیان از هیچ چیز فروگذار نیست. اینکه پیامبر شخصی ظالم و بی رحم، بی وجدان و بی قاعده بود برای وی آشکار گشته بود، او دریافت که محمد میتواند بدون کمترین ناراحتی و کدورت خاطری مردمان بیگناهی را بکشد. کعب میدانست که باید برای حفاظت از مردمش کاری بکند. این بود که به رفت و آمد به مکه پرداخت و از مکّیان برای حفاظت از مردمش  درصورتی که محمد تصمیم بر حمله به آنها بگیرد کمک بگیرد.

به خواندن ادامه دهید

وجود نداشتن آخرت و خدا غیر عادلانه است!

شرح سفسطه:

شما نگاه بکنید، مگر میشود آخرتی وجود نداشته باشد، یک شخصی مثل هیتلر و یا خمینی در این دنیا باعث کشته شدن هزاران نفر میشود و جنایات بسیار میکند و اگر آخرتی وجود نداشته باشد این شخص با آن انسانهای پاک و بیگناهی که به بشریت خدمت کرده و میکنند برابر میشود، این کاملا غیر عادلانه است! پس آخرتی باید وجود داشته باشد.

به خواندن ادامه دهید

تناقض گویی در قرآن:

برخی از آیات قرآنی هم علاوه بر تناقض دارای ارزشمندگذاری اخلاقی نوین و جالبی در خود می باشند همانند داستان زیر :

فانتبذت به مکانا قصیا فـأجاءها المخاض إلی جذع النخلۀ قالت یا لیتني مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا فناداها من تحتها ألا تحزنی قد جعل ربک تحتک سریا و هزی …فإما ترین من البشر أحدا فقولی إني نذرت للرحمان صوما فلن أکلم الیوم إنسیا. (مریم 26-22)

به خواندن ادامه دهید

توصیه برای رفتار خوب با بردگان

در منابع قرآنی و روایی توصیه به نیکی و رفتار خوب با بردگان شده است، بعنوان مثال به نمونه زیر دقت کنید.

سوره نساء (زنان) آیه 36

وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا.

خدای را بپرستيد و هيچ چيز شريک او مسازيد و با پدر و مادر و، خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و همسايه خويشاوند و همسايه بيگانه و يار مصاحب ومسافر رهگذر و بندگان خود نيکی کنيد هر آينه خدا متکبران و فخر فروشان را دوست ندارد.

به خواندن ادامه دهید

سخن بزرگان

 

10255203_840264722727055_8458850332139876737_n

زمانی که به دور و بر دنیا نگاه می کنید در می یابید که هر جزء کوچکی از پیشرفت در احساسات بشری، هر توسعه ای در قوانین جنایی، هر گامی بسوی کاهش جنگ، هر گامی بسوی رفتار بهتر نسبت به نژادهای رنگین، هر پیشرفت اخلاقی که در جهان روی داده است بطور دائم از سوی کلیساهای سازمان یافته در دنیا مورد مخالفت قرار گرفته است. من کاملا تعمدی می گویم که دین مسیحیت که کلیساهای سازمان یافته در آن وجود دارد دشمن اصلی پیشرفت اخلاقی در دنیا بوده و هنوز هم هست.

برتراند راسل

اخلاق منهای ‌خدا

آيا دين برای اصول اخلاقی امری اجتناب ناپذير است؟ بسياری از انسان‌ها انكار منشا الهی اخلاقيات را نه تنها اهانت بار كه كفر آميز تلقی می‌كنند. مطابق با نظر آنها يك وجود الوهی احساس اخلاقی ما را به وجود آورده است و يا اين كه ما اخلاق را از تعاليم اديان تشكل يافته آموخته ايم. اما به باور آنها هر كدام از اين دو نظر هم كه درست باشد، در هر حال ما نيازمند دين هستيم تا بتوانيم رذيلت‌های كه در طبيعت ما نهفته است را فرونشانيم. به تعبير كاترين هپورن در فيلم « ملكه‌ی آفريقا » دين برايمان امكان پذير می‌سازد كه خود را در جايگاهی بسيار بالاتر از « مادر پير زشت طبيعت » قرار دهيم زيرا (دين به ما) نوعی قطب نمای اخلاقی ارزانی می‌دارد.

به خواندن ادامه دهید

آیا دین ضامن اخلاق در جامعه است؟

بسیاری از افراد در مورد اخلاقیات اسلام صحبت میکنند و میگویند اسلام خوب است چون انسان را به کارهای خوب دعوت میکند، اگر اسلام نباشد جامعه پر از دروغ و آدم کشی و.. خواهد شد. غرب را نگاه کنید، غرب با آزادی دادن به همجنسگرایان به قوم لوط برگشته است، اگر اسلام وجود نداشته باشد خانواده از بین خواهد رفت و …

به خواندن ادامه دهید

ترور ابوعفک پیر مرد 120 ساله

بعد از اینکه محمد در سال 622 پس از میلاد مسیح به مدینه رسید، تنی چند از مردمان بومی مدینه آغاز به به بیزاری از وی نمودند. بسیاری از آنها یهودی و برخی نیز اعرابی مشرک بودند. منتقدان محمد یکی پس از دیگری خاموش شدند، برخی مسلمان شدند، برخی کشته شدند و برخی نیز از مدینه بیرون رانده شدند. این نوشتار پیرامون تقاضای محمد از پیروانش برای قتل پیر مردی یهودی به نام ابو عفک نوشته شده است. ابو عفک 120 سال داشت. جرم ابو عفک این بود که اهل مدینه را به ترک محمد تشویق و توصیه میکرد.

به خواندن ادامه دهید

جرج کارلین – شوخی با خدا