سخن بزرگان

 

توضیح مختصری از انفجار بزرگ
 ﯾﮏ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺟﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﺧﻮﺏ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻼً ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎﺭﯾﺪﻩ ﻭﺧﻮﺏ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ
ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺳﺖ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺗﺎﺑﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﺨﺎﺭ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ .
ﺧﻮﺏ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺘﺎﺑﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻫﺴﺘﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ،ﻓﺮﺁﯾﻨﺪﯼ ﺑﻨﺎﻡ ﮔﺪﺍﺧﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺗﻢ ﻫﯿﺪﺭﺭﻭﮊﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻠﯿﻮﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺗﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣّﺎ ﻫﯿﺪﺭﻭﺯﻥ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ » ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ» ﺍﺳﺖ ‼️
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﯾﮏ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ‼️
 ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ
ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺮﻭﺗﻮﻥ
 ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ
ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺑﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ
ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، «»ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ»»

سخن بزرگان

افسانه خدا

بدین وسیله عقیده ام را بیان می کنم که ایده ی یک خدا یک خرافه ی بنیادی است،
اینکه شواهدی برای وجود هیچ خدا(یان) وجود ندارد،
اینکه شیاطین، اهریمنان، فرشتگان و مقدسان افسانه و استوره هستند،
در اینکه نه زندگی پس از مرگ، نه بهشت و نه جهنمی نیست،
اینکه پاپ یک دایناسور خطرناک متعصب و قرون وسطایی است
و اینکه روح القدس شخصیتی از یک کتاب فکاهی است که لایق خندیدن و تمسخر است.
من خدای مسیحیت را به کشتار متهم می کنم زیرا اجازه داد کشتار و آدم سوزی همگانی (هولوکاست) روی دهد
و من این خدای اسطوره ای را به دلیل تشویق تعصب تندروانه و فرمان به پست شمردن زنان متهم و محکوم می کنم…….

جیمز رندی

سخن بزرگان

ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺧﺪﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﻭﺳﻴﻊ ﻭ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺠﻮﻳﻨﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﻨﺪ.
ﻣﯽﺷﻨﻮﻳﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﻨﺪ «ﺧﺪﺍ ﻏﺎﻳﺖ ﺍﺳﺖ» ، ﻳﺎ «ﺧﺪﺍ ﺳﺮﺷﺖ ﭘﺎﮎ ﻣﺎﺳﺖ»، ﻳﺎ «ﺧﺪﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻴﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ».
ﺍﻟﺒﺘﻪ «ﺧﺪﺍ » ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﻣﺜﻞ ﺑﻘﻴﻪ ﯼ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ، ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻨﻴﻢ. وقتی
می گوﻳﻴﺪ ﮐﻪ «ﺧﺪﺍ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺳﺖ » ، ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺗﮑﻪ ﺯﻏﺎﻝﺳﻨﮓ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﻴﺪ.
 ﺍﺳﺘﯿﻮ ﻭﺍﯾﻨﺒﺮﮒ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﺑﯿﺨﺪﺍ
ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ

پرسیده اند «آیا آتئیست ها در باورهایشان نقد پذیر هستند»در ادامه گفته بودند «من فکر میکنم اصلا آتئیست نباید وجود داشته باشد»

 

پاسخ
من هم مثل سم هریس فکر ‌میکنم اصلا خداناباور نباید وجود داشته باشد! همانطور که نیاز نیست «جادوگر ناباور» یا «پری دریایی ناباور» یا «اسب تک شاخ ناباور» وجود داشته باشند نیازی نیست خداناباور هم وجود داشته باشد(درک این ایده کمی دشوار است امیدوارم دوستان متوجه اش بشوند)
دوم آنکه علم‌ و مطالب علمی خدا را رد نمیکند قاعدتا ،بلکه دلایل و براهینی که ارائه میشوند «با هدف اثبات وجود خدا» را رد میکنند یا نقد میکنند.
مثلا فردی برای اثبات ادعای خودش یعنی گزاره «خدا وجود دارد»،دلیلی و برهانی را ارائه کرد هم از طرق فلسفی میتوان آن دلایل و براهین را بررسی کرد هم اگر نیاز بود از طریق علمی آن براهین را بررسی و رد و نقد نمود.

سخن بزرگان

مسلمانان و مسیحیان به این باور دارند که پیروان همدیگر شایسته‌ی عذاب ابدی هستند، در حالی که  خداناباوران فهمیده‌اند که هیچ‌کس لایق چنین عذابی نیست.
دیوید  اسمالی

ایده‌ی روح از کجا آمده است؟

 

یکی از اصلی ترین دلایلی که باعث شد انسانها روح را اختراع کنند، تلاش آنها برای توضیح دادن مسئله حیات بود. در طول تاریخ علم و فلسفه، اغلب مغز علمی را از مفهوم معنویت و روح جدا می‌دانسته‌ اند، تا جایی که علم‌گراها عملکردهای انسان را به مغز نسبت می‌دادند و خلقت گرایان و مذهبی ها وجود روحی جدا از جسم را مسلم می‌دانستند !
خلقت گرایان و مذهبی ها معتقدند که در هنگام مرگ روح انسان از بدنش خارج میشود و به دنیای دیگر میرود. در مورد خارج شدن روح از بدن انسان پرسشهای زیادی مطرح میشود. روح انسان با کدام یک از ارگانهای بدن در ارتباط است و چه زمانی بدن را ترک میکند؟ آنها معتقدند پس از مرگ روح پیوند خود را با بدن قطع میکند و یا از بدن خارج میشود و اعتقاد دیگر آنها اینست که روح وجود مادی ندارد و غیر مادیست. پرسش این است که آیا روح زمانی که قلب از کار بایستد بدن را ترک میکند؟
یا در زمانی که مغز انسان از کار بایستد؟
بسیار پیش آمده است که افرادی مرگ مغزی داشته اند اما قلب آنها هنوز کار میکرده است. آیا در چنین شرایطی روح از بدن خارج شده است یا نه؟
آیا روح صبر میکند تا ببیند قلب یا مغز کی از کار می افتد تا در آن زمان بدن را ترک کند؟ در برخی از مواقع افرادی به کما میروند و چندین سال مغز آنها فعالیت نمیکند ولی تمامی اعضای بدنشان بطور عادی کار میکنند، این افراد با تغذیه خونی زنده نگاه داشته میشوند و اگر این تغذیه خونی قطع شود به سرعت تمامی اعضای بدنشان از کار خواهد افتاد، آیا روح نشسته است تا ببیند کی سرم از بدن این انسان قطع میشود تا بعد از بدن او مهاجرت کند؟ اگر در چنین شرایطی مغز شخصی عوض شود، او به حیات خود ادامه خواهد داد.

سوال: اگر کسی دين را کنار بگذارد، پس پيشوای معنوی را چه کار کند؟

بله، حضور کارشناس در همه چيز خوب و خيلی ضروری است. روند يادگيری هم اين طور است که کسانی که پيشرو باشند و بهتر دانسته باشند، به بقيه کمک می‌کنند پله‌ها را درست طی کنند. مشکل اينجاست که در حوزه علوم می‌توان شارلاتان‌ها را شناسايی کرد اما در حوزه معنوی، سخت بتوان يک شارلاتان را شناسايی کرد.
کسانی هستند که می‌آيند و ادعا می‌کنند حدود ۲۰ سال در غاری مراقبه کرده‌اند و همه چيز جهان و دنيا را طبق اديان خود می‌دانند. برای مثال، کسی که بگويد من کارشناس ورزش گلف هستم، در جا می‌تواند بازی کرده و به ما نشان دهد که چقدر کار کرده و چقدر خبره و ماهر است.
در حوزه معنوی، نبايد به کسی اطمينان کرد. کسی می‌گويد: بله من خيلی خوب می‌دانم، و اين شما هستيد که بايد درستی آن را آزموده و کورکورانه دنباله‌رو نباشيد.
سم هريس

تفاوت اسلام و دوره جاهلیت

 

گفته می‌شود که اسلام دگرگونی فرهنگی بنیادین در شبه جزیره‌ی عربستان بوجود آورد. اما واقعیت آن است که این دگرگونی‌ها بیش از آنکه فرهنگی یا عقیدتی باشند، سیاسی و ساختاری هستند.
شباهت دین اسلام به دینی که قریش بسیار بیشتر از آن‌چیزی که توسط مسلمانان ادعا می‌شود. عربستان پیش از اسلام به هیچ‌وجه در دوره جاهلی خود به سر نمی‌برد، حداقل جاهل‌تر از دوره‌ی بعد از اسلامی نبودند. این ادعا را با چند فاکت ساده می‌توان به اثبات رساند.
به دروغ ادعا می‌شود که قریش بت‌پرست بود. این ادعا صحت ندارد. آن‌ها به همان جدیت مسلمانان امروزی الله را می‌پرستیدند و مانند محمد، خود را از نوادگان اسماعیل می‌دانستند و معتقد بودند که کعبه را اسماعیل به دستور ابراهیم ساخته است.

سخن بزرگان

هرچقدر بیشتر در مورد عدم وجود خدا مطمئن می شم زندگی به نظرم زیباتر میاد. دیگه نمیخوام زندگیمو با این خیال که ممکنه خدا وجود داشته باشه تلخ کنم. احتمالا یکی از دلایلی که احساس می کنیم باید خدایی وجود داشته باشه اینه که تقریبا همه ما دوست نداریم بمیریم (در واقع دوست داریم همیشه زنده و سالم باشیم). خوب این هم احتمالا به خاطر اینه که هرچقدر هم زندگی سخت باشه ما داریم ازش لذت می بریم. اما تا بحال به این فکر کردیم که این میل به ابدیت از چی ناشی میشه؟
به نظرم این میل به زندگی ابدی احتمالا ناشی از اینه که ما خودمون رو بیش از حد خاص می دونیم در صورتیکه اینطور نیست.
البته این حرفم به این معنی نیست که زندگی یک انسان بی ارزشه! بلکه کاملا برعکس، این حرف به این معنیه که زندگی یک گل، یک زرافه، یک گرگ هم بسیار با ارزشه. این نگاه بسیار لطیف تر از اونیه احتمالا همه دیندارها از بیخدایان انتظار دارند. اما دوستان دنیای بدون خدا بسیار شیرین تره چون برای هر عمل بظاهر بد طبیعت دلیل زیبایی هست و این تنها خداست که همه چیز رو تیره و تار میکنه. یکی از راه هاش هم همینه که رهبران دینی به ما انسان ها القا کردند که تنها موجودات ارزنده در کیهان ما هستیم و همه چیز برای خوشحالی و رضایت ماست. نظری که من شدیدا باهاش مخالفم اما باز هم متذکر میشم که این به هیچ وجه دلیل برای بی ارزش شمردن زندگی انسان و یا حتی کم شدن ارزشش نیست.
شکاف های ذهن / نوشته پرفسور ریچارد داوکینز

سخن بزرگان

البته آنچه درباره اعتقادات دینی من گفته اند دروغ است. دروغی که به طور سیستماتیک تکرار شده است. من به خدایی شخص‌وار اعتقاد ندارم و هرگز منکر این بی اعتقادی‌ام نمی‌شوم بلکه آن را آشکارا بیان می‌کنم. اگر چيزى درون من باشد كه بتوان آن را مذهبى خواند، و سپس آن را ستايش كرد ساختار بيكران جهان است تا آنجا كه علم مان مى تواند از آن را به ما نشان دهد.
– آلبرت اینشتین – نامه به یک بیخدا، ص. ۴۳ (۲۴ – مارس، ۱۹۵۴)
It was, of course, a lie what you read about my religious convictions,a lie which is being systematically repeated. I do not believe in a personal God and I have never denied this but have expressed it clearly. If something is in me which can be called religious then it is the unbounded admiration for the structure of the world so far as our science can reveal it.
– Albert Einstein – Page. 43 – Letter to an atheist (24 March 1954)