سخن بزرگان

یقینا ذهن نیازمند تغذیه، یعنی مصالح از بیرون است.‌ اما همه‌ی آن‌چه ما می‌خوریم بی‌درنگ وارد اندامگان نمی‌شود، بلکه این تنها پس از هضم رخ می‌دهد، که به موجب آن نیز تنها بخش کوچکی از غذا واقعا جذب می‌شود، و مابقی از دستگاه گوارش عبور می‌کند، طوری که خوردنِ بیش از توانِ هضم بی‌فایده و حتی زیان‌آور است. در مورد آن‌چه می‌خوانیم نیز همین‌طور است؛ مطالعه تنها تا جایی که مصالحِ تفکر را در اختیار ما بگذارد بینش وشناخت به معنای صحیح را افزایش می‌دهد.
جهان همچون اراده و تصور
شوپنهاور

چطور انسانهایی که به اخلاق، باور دارند دست به شرارت می‌زنند؟  

 

 هیتلر مشروبات الکلی مصرف نمیکرد و سیگار نمی‌کشید و عاشق موسیقی و نقاشی بود. از آزار دیدن حیوانات ناراحت می‌شد و برای اولین بار در تاریخ اروپا، قوانین حمایت از حیوانات را وضع کرد. وی حامی محیط زیست و خانواده بود و به زنان احترام میگذاشت. این ویژگی‌ها در کنار کشتارهای وسیع انسان ها، تحت کنترل وی، سردرگم کننده است با این حال، این تضادها در هیتلر خلاصه نمیشود، بی‌رحم‌ترین شکنجه‌ گران هم چه بسا پدرانی دلسوز باشند و از دیدن زخمی در انگشت فرزندشان ناراحت شوند.
پرسش اصلی این است که چطور انسانهایی که باور قوی به ارزشهای اخلاقی دارند و در سایر بخشهای زندگی دل‌رحم هستند می‌توانند دست به اعمال غیراخلاقی بزنند؟

اخلاق بدون دین

تفاوت اخلاق،با دین این است که یک عمل اخلاقی به هر انسانی،چه معتقد به دینی باشد،چه معتقد به دینی نباشد ارزش میدهد،ولی برای دین،اخلاقِ بدون دین بی ارزش است، یعنی اعمال اخلاقی اگر دینی نباشد باطل است،در صورتی که ارزش عمل اخلاقی از هرکسی،از هر طبقه ای،از هر جنسی،از هر ملتی و از هر عقیده و دینی که باشد دارای ارزش می باشد.
دین اخلاق را تصرف کرده و مالک انحصاری آن شده است،(و می گوید من هستم که اخلاق هست)،اخلاق را بایستی از اسارت دینی اش آزاد ساخت.ارزش عمل اخلاقی تابع هیچ دین و ایدئولوژی نیست.آزادی اجتماعی ما بدون آزاد ساختن  اخلاق از دین امکان نخواهد داشت،انسان بدون دین میتواند انسان اخلاقی باشد،در خارج از دین اخلاق آزادتر،نیرومندتر و بانشاط تر است،یکی از علل بزرگ عدم پیشرفت اخلاقی یک ملت،همین وابسته بودن اخلاق به دین است،برای اینکه این وابستگی و تابعیت را از بین ببریم،بایستی فقط به «عمل نیک»ارزش بدهیم نه به اعتقاد و ایمان.ارزش دادن به عمل نیک احتیاج به هیچ عقیده دینی ندارد.
ما نعش افکار کهنه و غلطی را به دوش می کشیم و به خود قرن ها قساوت می ورزیم که روزگاری کسان و یا پدران ما به ما گفته اند و درست نبوده است،وظیفه ما نعش کشی افکار و عقاید مرده نیست.
کوچک ترین فکری که مارا به استقلال فکری برانگیزد بر بزرگ ترین فکری که مارا  اسیر و عبد خود بسازد ترجیح دارد.هیچ فکر بزرگی نیست که از ما اسارت و عبودیت بطلبد.
پرفسور فقید، زنده یاد منوچهر جمالی

آیا اسلام و مسلمانان هم به دیگران احترام میگذارند؟

از حق که نگذریم، دعوت به احترام در بیشینه موارد دعوت خوبی است، کسی که شما را به احترام دعوت میکند شما را به کاری نیک و بهتر بودن فرا میخواند، به همین دلیل هرگاه کسی از من میخواهد که به  چیزی توهین نکنم من درخواست او را جدی میگیرم چون دعوت او، دعوت به نیکیست! اما این دعوت یا صادقانه و خیر خواهانه است یا موزیانه و منافقانه و زیاده خواهانه است. حال دعوت مسلمانان به احترام به مقدسات و اسلام از کدام دسته است؟  آیا مسلمانان میگویند «بیایید به یکدیگر و مقدسات یکدیگر احترام بگذاریم؟» یا میگویند «بیایید به مقدسات ما بدون توجه به اینکه ما به شما و مقدسات شما و دیگران احترام میگذارند احترام بگذارید؟». برای پاسخ به این پرسش باید به رفتار خود مسلمانان نگاه کرد، آیا مسلمانان نیز بطور متقابل به مقدسات دیگران و یا باورهای افراد دیگر احترام میگذارند؟

به خواندن ادامه دهید

سخن بزرگان

این نوشتار نوشته ریچارد داوکینز، از دانشمندان بیولوژیست بزرگ و مطرح جهان و پروفسور دانشگاه آکسفورد است. وی این نامه را برای دختر ده ساله اش نوشته است. این نامه به مسائل بسیار حساس و اساسی در مورد دلایل خوب و بد برای باورمند بودن به چیزهای مختلف میپردازد و توصیه ی که تنها باید به چیزهایی باور داشت که برای حقیقی بودن آنها شواهد و مدارک یا دلایل معتبر و صحیح وجود دارند. داوکینز به این واقعیت اشاره ی که بسیاری از افکار تنها از طریق سنت به انسانها تلقین میشوند و در ذهن آنها جای میگیرند. و این در حالی است که مردم آن چیزها را بخاطر حقیقی بود و اعتبارشان نیست که قبول دارند بلکه بخاطر زیستن در آن محیط آغشته به این سنتها است که آنها را از محیط کسب کرده اند.

به خواندن ادامه دهید

چرا دینداران “کنجکاو” نیستند؟   

– مطلق گرایی دینی:
مطلق گرایی یَعنی چه؟ مطلق گرایی پنداری است که نگاهی یک سویه و شک ناپذیر نسبت به هر مسئله ای دارد، مطلق گرایان هَستی را سیاه و سپید دیده و در پیش آنان رنگ های دیگری جز آن دو، وجود خارجی ندارند. مطلق گرایی یک مهم را تَنها خوبِ مطلق و یا بَد مطلق معرفی می کند و اجازه هیچگونه پرسش و کنکاشی در باب مسئله مورد بحث را نداده و نمی دهد.
مطلق گرایان مَذهبی خود را دارنده تمامی کمالات و درستی ها و کتاب مقدس و گفتار خدای شان را همواره بَر حق می دانند، در پیشگاه ایشان یک دگراندیش و یا باورمند به مسلک دیگری، در گمراهی مطلق قرار داشته و برای رستگاری و رسیدن به سعادت، بایستی که از حال و گذشته خویش توبه نموده و به راه و مرامِ ایشان در آید.

تاوان دگراندیشی در ایران

  در آغاز نگاهی دارم به تعریف واژه دگراندیش تا بدینوسیله درک بهتری از مفاهیم و مبنای اصلی داشته باشند .

بعد از وقوع انقلاب صنعتی در اروپا شکل گرفت و وقایع عمیق فرهنگی را بر کالبد اخلاق فردی و اجتماعی مردم به جای گذاشت. بیرون آمدن اروپا از زیر یوغ روحانیون مسیحی و متولد شدن صنعت و از طرفی ظهور فلسفه‌های سکولار و آنارشیستی که اساس دین و واژه‌های مقدس رایج در زبان مردم عامی را به چالش می‌گرفتند، نوید دهندهٔ طلوع خورشید صنعت و گذر زندگی بشر به دوره‌ای جدید و مدرن بود . از آغاز انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون دگر اندیشان دینی، از بهایی و یهودی و مسیحیان و نوکیشان و زرتشتیان تا اهل تسنن و دیگر فرقه های اسلامی چون اهل حق و درویشان گنابادی و غیره با فشار و تعرض و آزار حکومت اسلامی روبرو بوده اند. عده زیادی از آنان به ویژه یهودیان و مسیحیان و بهاییان دست به جلای وطن زدند و راه مهاجرت درپیش گرفتند. به خواندن ادامه دهید

پیدایش قوم و دین یهود

 

 شهرنشینی ساختارهای نوین اجتماعی چون قانون گذاری و دیوانسالاری را به همراه داشت. پیدایش دین به عنوان قانون اخلاقی و بعدها  وسیله قدرت نیز با این رویکرد گسترش یافت. 
 
گفتنی است که آنچه نویسنده در این مجموعه مقالات می نویسد، منظور وی بی احترامی به ادیان یا دینداران نیست و نخواهد بود. حتی نویسنده پیامبران را انسانهای پیشرو در زمینه اخلاقیات می داند که بنا به باور همگانی دوران خود، اندیشه های اخلاقی را در ساختار آنچه از گذشتگان به شکل افسانه و اعتقاد در دستشان رسیده است، در دین گنجانده اند. حتی در مواقعی ساختار شکنی کرده اند و ساختاری نو را برپا کرده اند. ولی هر چه کرده اند برای دوران خود بوده نه امروز!