با استفاده از برهان خلف برهان شر از مسئله وجود شر اینگونه استفاده میکند. در روش برهان خلف ابتدا عکس حکم درست فرض میشود، بعد تناقضی نشان داده میشود، سپس نتیجه گرفته میشود که حکم درست است. استدلال الف:
1- اگر خدایی وجود میداشت، در دنیا شرّی وجود نمیداشت.
برهان شر یکی از قدیمیترین و مهمترین برهان ها و دلایلی است که علیه وجود خدا آورده شده است. شاید نخستین کسی که برهان شر را به نوعی مطرح کرده است اپیکروس فیلسوف اتمیست، لذت جوی و ماده گرای یونان باستان باشد، او گفته است،
«یا خداوند میخواهد شر را از میان بردارد و نمیتواند یا اینکه او میتواند، اما نمیخواهد یا اینکه نه میتواند، نه میخواهد اگر او میخواهد اما نمیتواند پس ناتوان است اگر میتواند اما نمیخواهد پس او شرور و نابکار است اما اگر خداوند هم میتواند و هم میخواهد که شر را براندازد، پس چگونه است که شر در جهان هنوز وجود دارد؟» اپیکروس 350 قبل از میلاد.
آنچه در پی میآید گزارش ماهانه و اجمالی از وضعیت حقوق بشر در ایران در دوره زمانی اسفند ماه ۹۷ است که به همت نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تهیه شده است، این گزارش با توجه به حجم محدود آن و نیز به دلیل عدم اجازه فعالیت گروههای مستقل مدافع حقوق بشر در ایران نمیتواند بازتابدهنده کامل وضعیت حقوق بشر در ایران باشد.
لازم به یادآوری است بخش آمار این تشکل بهصورت سالانه گزارش مفصلتر خود را به اشکال آماری و تحلیلی از وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر میکند.
دکتر علی سینا یک ایرانیار، خردگرا، آزاد اندیش و بنیانگذار تارنمای آزادی ایمان است که از بهترین تارنماهای مرجع اطلاعاتی در مورد اسلام بشمار میرود، وی مناظره زیر را با آیت الله منتظری از مراجع تقلید شیعه و علمای عظام اسلام بصورت کتبی انجام داده است.
پس خدای عزوجل پیغمبر را فرمود که منشین تا از غزات بنی قریظه و آن جهودان نپردازی. پس دیگر روز پیغمبر علیه سلام بیرون رفت و نماز دیگر. چون به در حصار رسید و پیغمبر را بدیدند، در ببستند. پیغمبر گفت ای کپیان و ای ای خوکان، چگونه دیدید حکم خدای؟ گفتند یا محمد، تو هرگز چنین نگفتی، امروز چرا میگویی؟ پیامبر گفت: خدای عزوجل چنین کرد. و بیست روز بر در حصار بماند. پس جهودان را مهتری بود نامش کعب بن اسد، جهودان را گفت: ای مردمان، از سه کار یکی بکنید یا فرود شوید و به محمد بگروید و جان و خواسته و فرزندان برهانید.
بعد نوبت بنی قریظه فرا رسید، مدت کوتاهی بعد از اینکه جنگ خندق به پایان رسید، محمد ادعا کرد که جبرئیل فرشته او را ملاقات کرده است و در ملاقات «به او گفته است که باید شمشیرش را از غلاف در آورد و به سمت قبیله فتنه جوی بنی قریظه ره سپارد و با آنها قتال کند. جبرئیل همچنین اشاره کرد که خود او به همراه صفوفی چند از فرشتگان دیگر جلوتر به سمت آنها خواهند رفت تا استحکامات آنها را (قلعه و حصارشان را) بلرزانند و بر قلوبشان ترس و بیم بیافکنند.»
در ادامه، نوبت بنی نضیر که یکی دیگر از قبایل یهودی ساکن مدینه بود فرا رسید، کعب بن اشرف رئیس قبیله بنی نضیر بعد از دیدن سر انجام قبیله بنی قینقاع که پیامبر بدون هیچ بهانه ای آنها را نابود کرد، به فکر امنیت مردمش افتاد، زیرا دریافت که محمد برای قلع و قمع کردن یهودیان از هیچ چیز فروگذار نیست. اینکه پیامبر شخصی ظالم و بی رحم، بی وجدان و بی قاعده بود برای وی آشکار گشته بود، او دریافت که محمد میتواند بدون کمترین ناراحتی و کدورت خاطری مردمان بیگناهی را بکشد. کعب میدانست که باید برای حفاظت از مردمش کاری بکند. این بود که به رفت و آمد به مکه پرداخت و از مکّیان برای حفاظت از مردمش درصورتی که محمد تصمیم بر حمله به آنها بگیرد کمک بگیرد.
در مدینه سه قبیله یهودی زندگی میکردند، بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه. همه این قبایل با سایر قبایل عرب مدینه پیمان همبستگی داشتند و هرگاه که زد و خوردی بین هم پیمانان عربشان و سایر قبایل یهودی انجام میگرفت، آنها طرف دوستان عرب خود را میگرفتند. این خود اثبات میکند که در مدینه پیش از اسلام درگیری های دینی وجود نداشت، و تمام نابردباری های دینی (برخوردهای خصمانه مبتنی بر اختلافات دینی) توسط پیامبر به مدینه آورده شد.
ماجرای بنی قریظه یکی از تاریک ترین فصلهای تاریخ اولیه اسلامی و همچنین یکی از پیچیده ترین فصلها است. بنی قریظه نام یکی از قبایل یهودی مدینه بوده است که تمام مردان آن توسط پیامبر اسلام محکوم به مرگ میشوند و قتل عام میشوند.