بعد نوبت بنی قریظه فرا رسید، مدت کوتاهی بعد از اینکه جنگ خندق به پایان رسید، محمد ادعا کرد که جبرئیل فرشته او را ملاقات کرده است و در ملاقات «به او گفته است که باید شمشیرش را از غلاف در آورد و به سمت قبیله فتنه جوی بنی قریظه ره سپارد و با آنها قتال کند. جبرئیل همچنین اشاره کرد که خود او به همراه صفوفی چند از فرشتگان دیگر جلوتر به سمت آنها خواهند رفت تا استحکامات آنها را (قلعه و حصارشان را) بلرزانند و بر قلوبشان ترس و بیم بیافکنند.»
در مدینه سه قبیله یهودی زندگی میکردند، بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه. همه این قبایل با سایر قبایل عرب مدینه پیمان همبستگی داشتند و هرگاه که زد و خوردی بین هم پیمانان عربشان و سایر قبایل یهودی انجام میگرفت، آنها طرف دوستان عرب خود را میگرفتند. این خود اثبات میکند که در مدینه پیش از اسلام درگیری های دینی وجود نداشت، و تمام نابردباری های دینی (برخوردهای خصمانه مبتنی بر اختلافات دینی) توسط پیامبر به مدینه آورده شد.
شما نگاه بکنید، مگر میشود آخرتی وجود نداشته باشد، یک شخصی مثل هیتلر و یا خمینی در این دنیا باعث کشته شدن هزاران نفر میشود و جنایات بسیار میکند و اگر آخرتی وجود نداشته باشد این شخص با آن انسانهای پاک و بیگناهی که به بشریت خدمت کرده و میکنند برابر میشود، این کاملا غیر عادلانه است! پس آخرتی باید وجود داشته باشد.
سردمداران جمهوری اسلامی، قبل ازسوارشدن براريکه ی قدرت، سرکوب دگرانديشان را درسرلوحه ی برنامه های خود قراردادند. دربلوايی که به سقوط شاه منجرشد، لشکرهميشه درصحنه ی حزب الله، به ضرب چماق، از ارائه ی هرنوع شعارغيردينی و ورود پوستر، پرچم، جزوه واعلاميه های دگرانديشان به صفوف تظاهرکنندگان به شدت ممانعت به عمل آورد. گرايش به انحصارطلبی ازهمان ابتدا درسرود معروف حزب الله موج می زد: «خدا يکی، رهبريکی، ايمان يکی، ايران يکی!» اين شعار زنگ خطری بود برای سرکوب دگرانديشان در فردای استقرارحکومت اسلامی.
اين برهان يكي از مهمترين و آشناترين برهانهاست، و در كنار برهان عليت، دو ركن مهم از باور استدلالي به خدا را تشكيل مي دهند. با آنكه در كلام اسلامي به آن توجه چنداني نمي شود و بيشتر به مسيحيت تعلق دارد، مفسرين بسياري از آيات قرآن را بيان كننده ي اين برهان مي دانند. برهان ساده ست، و براي همين عموميت زيادي دارد :
از خواننده گرامی اجازه میخواهم کمی سر او را درد بیاورم و وارد یکی از گفتگوهای سرسخت میان تفسیر کنندگان و دانشمندان علم قرآن شوم که هر کاری کرده اند برای اینکه این ننگ بزرگ قرآنی ودوگانه گویی آشکار را پوشش دهند راه به جایی نبرده اند , البته موشکافی و پرداختن به تمام دانش «صرف و نحو» تازی دراین نوشتار فقط بخاطر آن عده ای است که خود رااز تازیان عربتر و مسلمان تر می دانند و چنین می پندارند که میتوانند برای اشتباهات الله راهکار و چاره ای آن هم از نوع ایرانی بیاندیشند, درواقع اینان برای زنده ماندن باوری که میدانند به مرز پوسیدگی رسیده تلاش بیهوده می کنند ولی این سوال پیش می آید که چگونه عده ای تا بدین حد حتی با ذهن خودشان هم لجبازی می کنند؟
سوره حج (22) – آيه 46 ، افلم يسيروا في الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها اوء اذان يسمعون بها فانها لا تعمي الا بصرو لكن تعمي القلوب التي في الصدور
آيا در زمين سير نكردند تا آنان را قلبهايي باشد كه با آن تعقل كنند يا گوشهايي كه با آن بشنوند چرا كه چشمهاي آنان كور نمي شود بلكه قلبهايي كه در سينه هاست كور مي شود.