Leuba اين دانشمند سردمدار حركتي بود كه آنرا به «يورش سپاه دانشمندان سرتا پا مسلح بر پيكر دين» تعبير كردند. اين حركت پس از مدتي گسترده شد، و چنان گسترده شد، كه اكنون نه تنها از آن بر ضد دين استفاده مي شود، كه حتا به نفع دين هم استفاده مي شود !
اغلب ازمن پرسيده مي شود چرا اسلام را ترك كردم؟ اين كه اغلب مسلمانان به خود اجازه نمي دهند كه درباره امكان ترك اسلام فكر كنند، خيلي نامعقول بنظر ميرسد. انها ترجيع مي دهند اين گونه فكر كنند كه كساني كه از اسلام بريده اند بوسيله اژانس هاي يهود به انها پول داده شده است. تا اين حقيقت را بپذيرند كه انسان ها ازادي انديشه دارند و بعضي ممكن است فكر كنند كه اسلام دين مورد نظر انها نيست.
– امام صادق عليه السلام فرمود: جبرئيل عليه السلام بر محمد صلى للّه عليه و آله نازل شد و گفت : اى محمد! خدا ترا مژده مى دهد به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امت تو او را بعد از تو مى كشند فرمود: اى جبرئيل ! سلام به پروردگارم برسان، مرا به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امتم او را بكشند نيازى نيست ، جبرئيل به آسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و همان سخن را گفت ، پيغمبر فرمود: اى جبرئيل ! سلام به پروردگارم برسان مرا به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امتم او را بكشند نيازى نيست ، جبرئيل به آسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و گفت : اى محمد! پروردگارت به تو سلام مى رساند و ترا مژده مى دهد كه امامت و ولايت و وصيت را در ذريه او قرار داده ، او هم پيغام داد كه من راضى گشتم . ((پس به ناخوشى او را آبستن شد و به ناخوشى زائيد و از آبستن شدن تا از شير گرفتنش سى ماه بود، و چون به قوت رسيد و چهل ساله شد، گفت : پروردگارا! مرا وادار كن تا نعمت ترا كه به من و به پدر و مادرم انعام كرده ئى سپاس گزارم و عملى شايسته كنم كه پسند تو باشد و بعضى از فرزندانم را شايسته كن ) اگر او نمى فرمود: بعضى از فرزندانم را شايسته كن ، همه فرزندان آن حضرت امام مى شدند، ) و امام حسين از فاطمه عليهماالسلام و از هيچ زن ديگر شير نخورد، بلكه او را خدمت پيغمبر صلى للّه عليه و آله مى آوردند و آن حضرت انگشتانش را در دهان او مى گذارد و او باندازه اى كه دو روز و سه روزش را كفايت كند، از آن مى مكيد، پس گوشت حسين عليه السلام از گوشت و خون رسول خدا صلى للّه عليه و آله روئيد. و فرزندى شش ماهه متولد نشد، جز عيسى بن مريم عليه السلام و حسين بن على عليهما السلام . و در روايت ديگر است كه امام رضا عليه السلام فرمود: حسين را نزدپيغمبر صلى للّه عليه و آله مى آوردند و آن حضرت زبانش را در دهان او مى گذاشت تا مى مكيد و به همان اكتفا مى كرد و از هيچ زنى شيرنخورد.
کعبه مکان مقدسی بود که پیش از اسلام بت های گوناگونی در آن نگهداری می شد. الله یکی از بت هایی بود که در کنار بت های دیگر که مدینه بودند پرستیده می شد. حرم مکه همانند خانه دیگر خدایان مردم سامی، به صورت مکعب ساخته شده بود از این رو بود که به آن کعبه می گفتند. کعبه لغتی عربی به معنی چهار گوش است. بعضی می گویند لغت کعبه به معنی خانه است و از یک لغت حبشی که به معنی خانه دو طبقه است گرفته شده است اما به نظر نمی رسد که این تعبیر درست باشد. و آنچه از ظاهر کلمه عربی پیداست کعبه به معنی چهارگوش می باشد.
اناس گفت: تعدادی از افراد قبیله عقل یا اورینه به مدینه آمدند و آب و هوای مدینه بهشان نساخت. بنابراین پیامبر بهشان دستور داد که به یک گله شتر شیرده بروند و از شیر و ادرار شترها بنوشند(به عنوان درمان پزشکی). بنابراین آنها به دستور پیامبر عمل کردند و وقتی حالشان خوب شد چوپان پیامبر را کشتند و شترها را رم دادند/بردند. این خبر فردا صبح به پیامبر رسید و وی مردانی را برای پیگیری فرستاد و آن افراد دستگیر شده در هنگام ظهر آورده شدند. پیامبر دستور داد دستها و پاهایشان را قطع کنند(این کار انجام شده بود) و چشمانشان با تکه ای آهن گداخته داغ شده بود. آنها در غار حرا گذاشته شده بودند و وقتی که درخواست آب کردند آبی به آنها داده نشد. ابوغلابه گفت: آن مردان برای دزدی و جنایت، کافر شدن پس از اسلام آوردن و جنگ علیه الله و رسولش مجازات شدند.
رسول خدا ما را فرمان داد به کشتن سگان و ما دستور وی را تا جایی انجام دادیم که حتی سگی که همراه زنی از صحرا می آمد را نیز کشتیم. سپس پیامبر خدا ما را از کشتنشان منع نمود. وی فرمود: این وظیفه ی شماست که سگان تماماً سیاه رنگی که دو خال(بر روی چشم) دارند را بکشید زیرا(چنین سگی) شیطان است.
در روزی که نوبت عایشه(برای همخوابی با پیامبر) بود مردم برای پیامبر هدایایی می فرستادند. عایشه گفت: دیگر زنان پیامبر در خانه ام سلمه جمع شدند و گفتند «ای ام سلمه! مردم در روزی که نوبت عایشه است هدایای خود را می فرستند و ما نیز به اندازه ی او هدایای خوب را دوست میداریم. باید به پیامبر خدا بگویی که به مردم دستور دهند هدایای خود را بدون توجه به اینکه نوبت کیست بفرستند.» ام سلمه این را برای پیامبر بازگو کرد و وی از او دور شد. وقتی پیامبر به سوی ام سلمه بازگشت وی دوباره درخواست را تکرار کرد و پیامبر دوباره رفت. بعد از بار سوم پیامبر فرمود: «ای ام! من را با صدمه زدن به عایشه آزار نده، چرا که به خواست الله وحی الهی هرگز در بستر هیچ کدام از شما برای من نیامده به جز وقتی که با عایشه هستم.»
محمد پسر مسلم واسطی گفت: حدیث کرد ما را محمد پسر هارون که گفت: خبر داد ما را خالد حذاء از ابی قلابه از عبدالله پسر زید جرمی از ابن عباس که گفت: زمانی که رسول خدا بیمار شد گروهی از اصحاب در نزدش بودند. از میان آنها عمار پسر یاسر برخاست و به او گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد! کدام یک از ما تو را غسل دهیم، اگر پیشامدی شد؟