روانشناسی يا فرا روانشناسی؟

مردم عادی به اغلب پديده هائی که در حوزه ی علم روانشناسی قرار دارند انگ فرا روانشناسانه می زنند. اين جايگزينی ممکن است توسط دو نفر که سالهاست يکديگر را می شناسند و وقايع و تجارب فراوانی را با يکد يگر گذ را نيده اند صورت پذ يرد. مثلأ چه بسا که هردو آنها در معرض محرک يا سلسله محرک های واحد ی قرار گيرند که اند يشه يا سلسله اند يشه های مشابهی را در هردو تحريک کند مثلأ مادر و دختری با شنيدن آهنگی که شوهر و پدر فقيد آنها از آن لذت می برده است، باهم و در يک زمان به ياد او بيفتند و در آن واحد نام اورا برزبان جاری سازند و اينرا بحساب پيامی که از «روح آن مرحوم مغفور» دريافت داشته اند بگذارند. گاهی هردو از عامل محرک نا آگاهند و لذا درک واحد را به عنوان درک ماوراء حسی مورد توجه قرار می دهند.

جهانگردان بارها و بارها افسانه های عجيب و غريب را در مورد کارکرد تله پاتی در بين قبايل بومی نقل کرده اند. شکارچيان نيز از وجود تله پاتی و روشن نگری در بين حيوانات خبرداده اند. برخی ازاين قصه ها غير واقعی و حاصل تخيلات و اغراقات راويان آنهاست. کمتر کســـی ا ست که با اين دسته از راويان آثار و ناقلان اخبار سروکار داشته باشد و مانند اينجانب به اين نتيجه نرسيده باشد که جهانگردان و شکارچيان در شمار دروغگو ترين افرادند. تا جائی که سعدی در مورد جهانگردان سروده است:

غريبی گرت ماست پيش آورد              دو پيما نه آب است و يک چمچه دوغ

اگر حرف لغوی بگفتم مرنــج              جهــا ند يده بسيا ر گويـــــــــــد دروغ

البته نبايد انکار کرد که بخشی از داستانهای جهانگردان واقعيت دارد. ليکن آنان که غالبأ با زبان و آداب و رسوم قبايل بومی آشنائی ندارند به بسياری از پديده های عادی و قابل تشريح، جنبه ی تله پاتيک يا روشن بينانه می دهند. مثلأ بوميان بين خود يک سلسله علائم قراردادی دارند که بوسيله ی اين علائم اخبار (مخصوصأ وجود شرايط خطرناک) را به آگاهی يکديگر می رسانند. اين نشانه ها که معمولأ جهانگــــردان ازوجود يا معنايشان بی خبرند ممکن است در آوردن صدای ويژه ای از طبل با شد يا بر افروختن آ تش يا ايجاد دود بر فراز تپه ها و يا اعلام اخبار با صدای بلند و پخش اين اخبار از قبيله ای به قبيله ی ديگر. حيوانات (ميمون ها، آهوان، گوزن ها، گور خران وغيره) نيز با صدا يا علائم ويژه ای دربين خود ارتباط ايجاد می کنند. به اين ترتيب ا ست که جهانگردان نا آگاه که قبلأ ذهن خود را بصورت آشيانه ی تلقينات فرا روانشناسانه در آورده اند، به آسانی دچار توهمات فرا روشناسانه می شوند.

طی قرون متمادی، مردم بسياری  پديده ی وهم (ديدن قيافه يا شنيدن صدائی که وجود خارجی ندارد) را در حوزه ای صد در صد ماوراء الطبيعی مورد توجه قرار می دادند. امروزه آزمايشات متعدد روانشناسی بالينی وهم را از پوشش ابهام و رمز و راز بيرون آورده و برای آن توضيج علمی ارائه داده است: بر اثر تلقين يا وجود بيماری ممکن است مراکز بينائی يا شنوائی مغز، بدون وجود محرک خارجی، تحريک شوند و فرد چيزهائی را ببيند يا بشنود که وجود خارجی ندارند.

خواب و رؤيا نيز همواره منبع تفسيرهای خرافی و فرا عادی بوده است تا جائی که افراد بسياری با تعبير کردن خواب مردم ساده لوح، نان خورده اند و دراين رابطه کتاب ها نوشته اند.  امروزه با توجه به کارکرد مغز انسان و شرايط روانی فرد، تحقيقات علمی فراوانی درمورد خواب و رؤيا صورت گرفته است. اگرچه اين تحقيقات انجام شده هنوز به بسياری از مجهولاتی که در اين زمينه وجود دارند پاسخ نداده است، ليکن بنياد ديدگاه خرافی گذ شته را در رابطه با خواب و رؤيا درهم فرو ريخته است. آزمايشات انجام شده نشان داده است که خواب هرکس تحت تاثير عواملی چون گذشته ی فرد، شرايط روحی و جسمی وی وشيوه فيزيکی وی درهنگام خوابيدن و نظاير ا ينها قرار دارد (1). برخی از روانشناسان  رؤياهای بيماران خود را همراه با عوامل ديگر مورد تدقيق قرار می دهند و بصورتی تقريبی به مشکلات شخصيتی وی پی می برند و در درمان وی می کوشند.

در گذ شته راه رفتن و سخن گفتن در هنگام خواب در حوزه ی کارهای فرا عادی محسوب می شد و خرافات بسياری را در بين اقوام وقبايل مختلف دامن می زد. افرادی که اين حرکات را انجام می دادند گاهی تقديس و زمانی از قبيله طرد می شدند. امروز ثابت شده است که در چنين حالاتی مغز در حالتی دو گانه قرار می گيرد: در حالی که توقف قشر مغز عموميت می يابد، يک جزيره ی مغزی ـ جزيره ای که حرکات را کنترل می کند ـ بصورتی بيمارگونه قابل تحريک باقی می ماند. مهارت در انجام حرکات دقيق در نقاط خطرناک (زمانی که فرد هنگام خواب راه می رود) نيز معلول ناآگاهی نسبت به خطرات است. سخن گفتن در وقت خواب نيز به اين علت است که مرکز تکلم درمغز بطور کامل متوقف نشده است (2).

رايج ترين عقيده ی فرا عادی در مورد خواب، چيزی که به آن «رؤيا های حقيقی» نام داده اند. به اين ترتيب که اتفاقی برای فرد رخ می دهد که وی احساس می کند سالها قبل آنرا در خواب ديده است. در اين مورد کتاب های زيادی توسط نويسند گان کشورهای مختلف برشته ی تحرير در آمده است که از مشهورترين آنها کتابی است که «ايزابل آ لنده» تحت عنوان «خانه ی ارواح» (3) نوشته ا ست. خانم قهرمان داستان کتاب قادرا ست وقايع را قبل از وقوع شان احساس کند و يا آنها را در خواب ببيند. بد يهی است اين اثر ادبی، مانند بسياری از آثار مشابه، محصول عاطفه و تخيل نويسنده ی آن و چه بسا نيازهای بازار مصرف است و هيچگونه ارزش علمی، تجربی و تحقيقائی ندارد. ادعای ديدن وقايع آينده در خواب نيز فاقد پايه علمی است و صرفأ متکی به ادعای افرادی است که از نظر خودچنين چيزی را تجربه يا مشاهده کرده اند.

گرچه خواب در طول تاريخ همواره با پيچيدگی، دروغ پردازی و افسانه سازی های تلخ و شيرين همراه بوده است، ليکن نمی توان کسانی را که مدعی اند وقايع را قبل از وقوع شان دررؤيای خويش ديده اند صد در صد دروغگو ناميد. ممکن است بپرسيد چطور ممکن است که هم پديده ی باصطلاح «رؤيای حقيقی» نا درست باشد و هم مدعيان آن دروغگو نباشند؟ وجود اين معضل در مرز مبهم و سايه روشنی است که اغلب در اذهان بين  روانشناسی و فرا روانشناسی بوجود می آيد و افراد برای پديده های قابل تشريح روانشناسانه جنبه ی فرا عادی و فرا روانشناسانه قائل می شوند. اجازه دهيد دراين رابطه ی بخصوص به يکی از تجارب خود اشاره ای داشته باشم:

اواخر سال 1356 خورشيدی، درتهران دختر خانم جوانی، از بستگان دورما، درحالی که سرتا پا سياه پوشيده بود به خانه ی ما آمد و ادعا کرد که آنچه برايش در بيداری اتفاق می افتد قبلأ آنرا در خواب می بيند. من به او خاطرنشان ساختم که چنين چيزی ناممکن و حاصل توهمـّات اوست. اوسوگند ياد کرد که را ست می گويد و اعلام داشت که کشته شدن برادرش را در تظاهرات خيابانی قبلأ درخواب ديده است. اينجانب چند سؤال را از او پرسيدم و آنگاه تحليل ذيل را به او ارائه دادم و از او خواستم که روی آن فکر کند و در ديدار بعد نتيجه را به من بگويد:

ـ «تو برادرت را سخت دوست داشتی بخصوص که تنها برادر و تنها پشتيبان تو در زندگی محسوب می شد. به اين دليل هميشه نگران حا لش بودی و از انجا که او مرتبأ و بی پروا در تظاهرات خيابانی شرکت می کرد، تو مرتبأ تشويش دا شتی که مبادا او دريکی از اين تظاهرات کــُشته شود. از آنجا که اند يشه و دل نگرانی انسان در خواب وی منعکس می شود، توقبل از کشته شدن برادرت بارها و بارها خواب ديدی که برای او اتفاق بدی افتاده است. ليکن از آنجا که هيچ اتفاق بدی برای او نيفتاد تو برای رؤيای خود اهميت قائل نشدی و آنرا از ياد بردی. يکبار که اين اتفاق تاسف آور رخ داد تو آنرا با خواب خود پيوند دادی و احسا س کردن وقايع آينده را درخواب می بينی.»

يک هفته بعد دختر جوان آمد و گفت:

ـ » به گذشته بر گشتم و روی مسئله فکر کردم؛ حق با شماست!»

پيش می آيد که فردی در خواب می بيند که مثلأ در امتحان آخر سال قبول شده و يا زمين همسايه را خريده است. او که به خواب و تعبير آن در بيداری اعتقاد دارد چنان تحت تاثير خواب قرار می گيرد و توسط آن تشويق می شود که تلاش خود را چند برابر مــــــی کند و بدين وسيله بدون آنکه خود متوجه باشد رؤيای خود را به تحقق می کشاند. در اين زمان ممکن است وی عوامل مادی رسيدن به هدف خويش را کم بها دهد و فکر کند که از پيش موضوع را در خواب ديده است. پيش می آيد که مثلأ فرد باصطلاح «صاحب کرامتی» به انسانی سالخورده که به او اعتقاد دارد خبر دهد که خواب ديده است که وی در فلان تاريخ دار فانی را وداع خواهد گفت. همين گفته ممکن است باعث مرگ فرد پا به سن شود و عقيده عمومی را مورد رؤيای حقيقی دامن زند.

يک فرد مؤمن ممکن است در خواب ببيند که به زيارت خانه ی کعبه رفته است. اين فرد ممکن است قبلأ عکس خانه ی کعبه را ديده و يادر باره ی آن از ديگران شنيده باشد و همين ها را در خواب ببيند. حتی اگر هيچ کدام از اين اتفاقات برای فرد اتفاق نيفتاده باشد، او باز هم يک پيش زمينه ی ذهنی در مورد مناسک حج و اجتماع حاجيان و ورد و دعا وغيره دارد، لذا معمولأ چيزهائی را درخواب می بيند که اگر سالها بعد به مکــّه رود، کم وبيش همان چيزها را خواهد ديد. کمتر پيش می آيد که فردی مؤمن  خانه ی کعبه را بصورت ميخانه ای با لوليان بربط زن در خواب ببيند. کسی که ذ هن خود را بصورت آشيانه ی اوهام و خرافات در آورده است و اين انديشه در ذهن اش جولان می زند که مثلأ در هنگام خواب روح انسان پرواز می کند و به ناشناخته ها دست می يابد، همواره دچار اين توهم می شود که وقايع را قبلأ در خواب ديده است. برخی از اين افراد تا آنجا پيش می روند که به نيت می خوابند که درخواب ببينند که آيا مثلأ خود يا بستگا نشان ازفلان بيماری جان سالم بدر خواهند برد يا نه؟ البته در همه ی اين موارد نبايد نقش تصادف را از ياد برد، ليکن آنچه در بررسيهای علمی مهم اند روند ها و قوانين اند نه تصادفات جسته و گريخته.

 

سخن واپسين

از ديد اينجانب پديده های فرا روانشناسانه محصول ذهن انسانها ست و وجود خارجی ندارند. از اين لحاظ، فرا روانشناسی قبل از هر چيز يک شبه علم ا ست که بايد آنرا درحوزه خرافات مورد تحليل قرار داد. آنچه را که امروزبه عنوان فرا روانشناسی جا زده اند متکی به تجربه، احساس يا مشاهده ی شخصی است ونه آزمايش علمی. پديده های روانشناسانه را معتقدين به آن ضمن نقل تجربه ديگران مورد بحث قرار می دهند. مثلأ:

«مرحوم پدرم می گفت….»

يا:

» بقول يک شاهد عينی….»

چنين برخوردی بدرد افسانه پردازان می خورد نه کسانی که در پی تحليل يافته های علم بشری هستند.

 

اگر به فرض پديده های فرا روانشناسانه وجود خارجی هم داشته باشند، برخلاف دانش های تجربی، از هيچ گونه کاربرد عملی برخوردار نيستند. چگونه می توان فرا روانشناسی را جدی گرفت در حالی که بعنوان مثال نه شيوه ی تازه ای برای جلوگيری از آلودگی محيط زيست پيشنهاد می کند، نه وسيله ای برای جلوگيری از سقوط هوا پيما ها، نه يک انرژی جای گزين و نه درمانی برای بيماری های سرطان يا ايدز؟ فرا روانشناسی، بجای ارائه ی مدرک عينی يا تجربی، ما را در دريائی از شگفتی های غير قابل آزمايش و تحقيق نا شدنی غرقه می سازد. فرا روانشناسی بجای تکيه بر علم و کار برد انسانی آن، خود را در گير يک سلسله خرافات و موهومات بی ارزش ساخته است: اينکه مثلأ فلان جمله ی عجيب و غريب را از پشت ديوار بخواند و يا مثلأ پيش بينی کند که کلثوم بی بی در نهم ذی القعده الحرام با مشتی رجب ازدواج خواهد کرد.

ساحران و کيمياگران ده ها قرن است که در پی کارهائی هستند که علم در عرض چند سال مطالعه، تحقيق و تجربه به انجام شان توفيق يافت. فرا روانشناسان بدنبال درمان همه ی دردها و معالجه ی معجزه آسای همه ی بيماری ها هستند، ليکن در اين زمينه بجای پيشرفت همواره سير قهقرائی را پيموده اند. ما انسان ها همه ی پيشرفت های پزشکی را نه مرهون معجزه بلکه مديون تحول علم هستيم که دردوران مدرن و پسا مدرن خود بصورت يک نيروی عظيم مادی در آمده است. اگر دانشمندان به سحرو جادو متوسل می شدند، بشر امروز نيز در مراحل اوليه تحول خود باقی مانده بود.

کوتاه سخن، متاسفانه امروز،زمانی که سخن از پديده های فرا روانشناسانه به ميان می آيد، حتی در محافل افراد تحصيل کرده بارها و بارها شنيده می شود که:

«بالاخره يک چيزهائی هست.»

دانش و تجربه عينی به ما نشان داده است که در حقيقت هيچ چيز نيست و اين مائيم که به علت ضعف ها، ترس ها، بی پناهی ها و ناآگاهی مان دلمان می خواهد چيزهائی باشد و به همين دليل است که به اين اظهار محض وبی دليل د ست می زنيم.

پا نويس

1 ـ حتی تعبير گران خرافه پرست ناگزير برای رؤيای افراد مبنای مادی قائل شده و خواب را با توجه به شرايط طبيعی و مادی انسانها تعبير کرده اند. مثلا شيخ بهائی دررابطه با تعبير خواب چنين سروده است:

شتری گــــــــــــر بخواب کس آيد                     مشکلاتش تمــــــــــام بگشايد

سبزه و مـــــرغزار را در خواب                     گرببينی ترقی است و شبا ب

کوه اعظـــــم اگر بخواب آيـــــــد                     علم و حلم و کما لت افزايـــد

تخم کشتن به خواب فرزند ا ست                      کثرت مال و زر دل بنداست

هـــرکه بيند به خواب سنگستا ن                      يا بيابان گـــرم وريگ روان،

ا فتـــــد او در مصيبت و محنت                     زود از دست او رود نعمــت

مور در خواب گوسفندان اســت                      که ترا کسب و منفعت زآن است

 

رجوع شود به سرّ المستتر در علوم غريبه و جفر و خوابنامه شيخ بهائی وخواص اسماء الله و دانستن بعضی مطالب مجهوله بقلم «حضرت حجة الاسلام آقای حاج سقا زاده واعظ شهير»، تهران (ناشر و سال انتشار نامعلوم)، صفحات 147 تا 158.

2 ـ  از کتاب خواب از نظر پاولوف، در باره ی خواب چه می دانيد نوشته ی ل. روخلين ترجمه ی ولی الله آصفی، انتشارات گوتنبرگ، تهران، صفحات 128 تا 133.

3. The House of Spirit.

ویراست مازیار
استوار غلام دانائی

بیان دیدگاه