مضمون بسياري از آيات قرآن، با واقعيات مسلم ناسازگاري دارد و بسياري از احکام آن نيز در اثر ناديده گرفتن واقعيات صادر شده است. در اينجا به یک نمونه اشاره مي کنم:
در آيات 1 تا 3 سوره ماعون، خداوند خطاب به پيامبر ميگويد:
آيا كسي را كه روز جزا را دروغ ميخواند، ديدي؟ اين همان كسي است كه يتيم را به سختي ميراند؛ و به خوراك دادن بينوا[يان] ترغيب نميكند.
معناي دقيق اين آيات چيست؟ آيا در اين آيات نيز حكمي كلي صادر شده و منكران معاد، به عنوان افرادي كه يتيمان را به سختي از خود ميرانند و علاقهاي به اطعام بينوايان ندارند، معرفي شدهاند؟ در اين صورت با همان مشكلاتي مواجه ميشويم كه پيش از اين آمد. اما اگر آيات فوق اشاره به فردي خاص دارند ـ كه البته ظاهر آيات مؤيد همين معناست ـ به چه دردي ميخورند؟ فردي خاص كه به معاد معتقد نبوده، اتفاقاً با يتيمان و بينوايان هم رابطه خوبي نداشته است و البته چنين افرادي هميشه ممكن است وجود داشته باشند. اما نزول آيات فوق در مورد اين فرد (يا افراد) با چنين مضموني ـ كه جز گزارشِِ ماوَقَع محتواي ديگري ندارد ـ به چه دردي ميخورد و چه درسي به ما ميدهد؟ اگر بعضي از منكران معاد چنين خصوصياتي دارند، بسياري ديگر از آنها انسانهايي شريف و يتيمنواز هستند. در ميان منكران معاد، همهجور آدمي يافت ميشود: باسواد و بيسواد، عامي و دانشمند، بااخلاق و بياخلاق، ظالم و مظلوم، پولدار و فقير، شجاع و ترسو، و… همانطور كه در ميان معتقدان به معاد نيز چنين است.
اگر قرآن اشکال دارد، پس چرا خود اعراب این را نمی فهمند؟