مضمون بسياري از آيات قرآن، با واقعيات مسلم ناسازگاري دارد و بسياري از احکام آن نيز در اثر ناديده گرفتن واقعيات صادر شده است. در اينجا به یک نمونه اشاره مي کنم:
در سراسر قرآن، اين احتمال كه ممكن است شخصي نه از روي عناد و لجاج و هواي نفس، بلكه صرفاً به دلايل عقلي و معرفتي و با انگيزههاي انساني و صادقانه منكر حقانيت مدعيان پيامبري و تعاليم آنها (مانند وجود معاد و مجازات اخروي) شود، ناديده گرفته شده و اين خطايي است عظيم و نابخشودني. نگاه كنيد به آيات 10 تا 14 سورة مطففين:
در آن روز ]قيامت[ واي بر تكذيبكنندگان؛ آنان كه روز حساب و پاداش را دروغ ميشمرند؛ و آن را دروغ نينگارد مگر هر تجاوزگر گنهپيشهاي؛ كه هرگاه آيات ما بر او خوانده شود، گويد: افسانههاي پيشينيان است؛ نه چنان است كه ميگويند، بلكه آنچه ميكردند ]گناهانشان[ بر دلهايشان چيره شده و آنها را پوشانده ] زنگار بسته[ است.
بر طبق آيات فوق، منكران معاد بدون استثناء، افرادي متجاوز و گناهكار هستند و اعمال متجاوزانه و گناهكارانة آنها چشم دلشان را كور و از ديدن حقيقت محروم كرده است. آية 49 سورة عنكبوت نيز منكران را به همين ديده مينگرد و ميگويد:
… فقط ستمكاران آيات ما را تكذيب ميكنند.
مطابق اين آيه نيز همه مخالفان و منتقدان قرآن ستمگرند. بيخود نيست كه قرآن در بيش از يكصد آيه، كافران و تكذيبكنندگان آيات قرآن را به عذاب جاوداني در جهنم تهديد ميكند، اما حتي يك بار افراد حقجو و صادق را كه فقط به دلايل معرفتي، منكر آيات ميشوند، استثناء نكرده است. گويي همة مخالفان و منكران از روي عناد و لجاج و هواي نفس و دنياپرستي و… حقانيت پيامبر و كتاب او را نميپذيرند. کافران و مشرکان در همه جاي قرآن، افرادي کر و کور و لال و سفيه و بيشعور و مغرور و … معرفي ميشوند. اما اين داوري ناعادلانه، هم با واقعيت مسلّم ناسازگار است و هم با اصول اخلاقي. زيرا اولاً بسياري از مخالفان پيامبران و منكران معاد، انسانهايي عاقل، دانشمند، فهميده، حقجو و مقيّد به اصول اخلاقي و ارزشهاي انسانياند (نه متجاوز و ستمكار و گنهپيشه) و علت مخالفت آنان با تعاليم پيامبران ـ مانند معاد ـ نامدلّل بودن اين تعاليم و يا ناكافي بودن دلايل ارائه شده براي اثبات آنها ]از ديدگاه همين منكران[ است؛ و ثانياً متهم كردن مخالفان به تجاوزگر و ستمكار و گنهپيشهبودن و اينكه گرد گناه و آلودگي بر روي دل آنها نشسته و آنها را كور كرده، بيرون كردن حريف است از ميدان، به خلاف قاعدة بازي. در چنين وضعي آنها نيز ميتوانند طرف مقابل (يعني پيامبران و يا پيروان آنها) را به «خيالاتي بودن»، «توهم زده بودن»، «شعر گفتن»، «هذيان گفتن» و يا در بهترين حالت: «فريب خورده بودن» و… متهم كنند. آية 22 سورة نحل نيز نمونة ديگري از اين قضاوتهاي ناعادلانه است:
… كساني كه به آخرت ايمان نميآورند، دلهايشان انكار ميكند و خودشان متكبرند.
اما آيا همة منكران آخرت متكبر و گردنكشند و ايمان نياوردن همة آنها ريشه در تكبر و خودخواهيشان دارد؟ گمان نميكنم هيچ فرد عاقل و منصفي بتواند به اين سؤالات پاسخ مثبت دهد. مضمون اين آيه نيز علاوه بر اينكه با واقعيت ناسازگار است، با اصول مسلم اخلاقي در تعارض است. زيرا عقلانيت و فهم و شعور مخالفان را ناديده گرفته و به آنها تهمت پاگذاشتن بر روي حقيقتي آشكار ـ آنهم از روي تكبر و خودخواهي ـ را ميزند.
اگر قرآن اشکال دارد، پس چرا خود اعراب این را نمی فهمند؟
آیا محمد پیامبر اسلام دیوانه بود؟
سهم عبدالله بن سعد بن ابی سرح در نوشتن قرآن