قرآن در موارد متعددي براي اثبات مدعيات خود (و يا توجيه بعضي احکام شرعي) دلايل ضعيفي آورده است و همين مرا به شک مياندازد که مگر ممکن است خدايي عالم و حکيم چنين استدلالهاي ضعيفي را بياورد:
بسياري از كافران و مشركان معتقد بودند كه محمد آيات قرآن را از افرادي ديگر ميآموزد و براي مردم بيان ميكند. عدهاي نظرشان به سلمان فارسي بود و عدهاي ديگر نيز به فردي كه به زبان عبري سخن ميگفت، مشكوك شده بودند (و البته طبيعي بودكه عدهاي نيز قائل به ارتباط پنهاني او با افرادي ديگر بوده باشند). آيه 103 سوره نحل براي رفع اين شك و شبهه ميگويد:
و نيك ميدانيم كه آنان ميگويند: «جز اين نيست كه بشري به او ميآموزد» [نه، چنين نيست. زيرا] زبان كسي كه اين نسبت را به او ميدهند، غير عربي است [در حالي که]اين [قرآن] به زبان عربي روشن است.
دليلي كه در اين آيه آمده است، نميتواند شك و شبهه مخالفان را رفع كند. زيرا اولاً ممكن است فردي كه زبان مادرياش فارسي است، به زبان عربي هم مسلط باشد و هيچ دليل محكم و قاطعي مبني بر اينكه سلمان فارسي (و يا آن فرد عبريزبان)، به زبان عربي تسلط نداشت، موجود نيست. ثانياً ميتوان فرض كرد كه سلمان فارسي (يا فرد ديگري) مضامين خاصي را به زبان دست و پا شكسته به محمد القا ميكرد و آنگاه محمد آن مضامين را با زبان فصيح و بليغ خود به مردم ابلاغ مينمود. ثالثاً ـ و مهمتر از همه اينكه ـ در اين آيه به اين نكته مهم توجه نشده است كه مشكل اصلي در «مفهوم» است نه «مصداق». به عبارت ديگر مشكل اصلي در اين است كه عدهاي گمان ميكنند كه محمد اين آيات را از فرد يا افراد ديگري ميآموزد نه از فرشته وحي. حال اگر در تشخيص مصداق اشتباه كنند و به فرد يا افراد خاصي مظنون باشند، با اثبات اينكه آن افراد عربي نميدانند و يا اگر ميدانند، رابطهاي با پيامبر ندارند و پيامبر چيزي از آنها نياموخته است، نميتوان مشكل را از ريشه حل كرد. زيرا منكران خواهند گفت كه فرد ديگري به غير از آن كه مورد نظرشان بوده است، آيات قرآن را به محمد ميآموزد و چه بسا آن فرد، زبانش عربي باشد و از شعر و شاعري و سخنوري و حكمت و… نيز چيزهايي بداند. سادهنگري قرآن در اينجا شگفت مينمايد: عدهاي از مخالفان پيامبر گمان كردهاند كه سلمان فارسي آيات قرآن را به او ميآموزد، و حال آيهاي نازل ميشود كه اثبات كند گمان آنها باطل است و سلمان نميتواند چنين آياتي را به پيامبر بياموزد، آن هم به اين دليل كه زبانش عربي نيست!؟ به اين نكته هرگز توجه نشده است كه حتي اگر دليل آيه كاملاً درست و منطقي باشد ـ كه نيست ـ تنها نتيجه آن اين است كه سلمان (و يا فلان فرد مورد نظر) آيات قرآن را به پيامبر نياموخته است، همين و بس. اما گر عدهاي ديگر از منكران و مخالفان پيامبر در همان زمان و يا در آينده، به فرد يا افراد ديگري مظنون شوند، آيا با دليلي كه در اين آيه آمده است ميتوان شك و شبهه آنها را برطرف كرد؟ انتظار من از يك كتاب آسماني ـ كه بنا به فرض بايد تا روز قيامت هدايتگر همه جهانيان باشد ـ اين است كه اگر ميخواهد با اقامه دليل و برهان از خود رفع اتهام و شبهه كند، بهگونهاي عميق، ريشهاي و كلي استدلال بياورد تا سخنش براي همه جهانيان و تا ابد شنيدني و قابلتأمل باشد. آيا دليلي كه در آيه مورد بحث آمده، براي امروزيان هم شنيدني و قابلتأمل است؟