برهان شر به زبان ساده

برهان شر یکی از قدیمیترین و مهمترین برهان ها و دلایلی است که علیه وجود خدا آورده شده است. شاید نخستین کسی که برهان شر را به نوعی مطرح کرده است اپیکروس فیلسوف اتمیست، لذت جوی و ماده گرای یونان باستان باشد، او گفته است،

«یا خداوند میخواهد شر را از میان بردارد و نمیتواند یا اینکه او میتواند، اما نمیخواهد یا اینکه نه میتواند، نه میخواهد اگر او میخواهد اما نمیتواند پس ناتوان است اگر میتواند اما نمیخواهد پس او  شرور و نابکار است اما اگر خداوند هم میتواند و هم میخواهد که شر را براندازد، پس چگونه است که شر در جهان هنوز وجود دارد؟» اپیکروس 350 قبل از میلاد.

این برهان از زمان اپیکروس تابحال در میان فلاسفه دین، چه بیخدا و چه خداباور بسیار مورد مباحثه و تحقیق قرار گرفته است و به صورت های مختلفی بیان شده است. در این نوشتار به یکی از ساده ترین و ابتدائی ترین انواع این برهان خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که وجود شر در دنیا چگونه میتواند عدم وجود خدا را اثبات کند. این برهان از برهانهای شهودیمحسوب میشود یعنی اثبات آن نیازمند شهادت و دیدن دنیا است، اینگونه برهانها از نگر قدرت و قطعیت اساساً یک درجه پایین تر از برهانهای منطقی هستند که درستی آنها نیازی به شهادت ندارند. برهان شر روی این نکته تاکید دارد که دنیایی که قرار است یک موجود کامل آنرا خلق کرده باشد باید ویژگیهای ممتازی را داشته باشد. آیا دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم اصلاً شباهتی به چنین دنیایی دارد؟ در دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم بطور روزمره تعداد زیادی از انسانها در تصادفات کشته میشوند، جنگ ها، ترور، شکنجه، بیماری های مرگ آور، ویروس هایی که ناگهان همگانی میشوند، زلزله، طوفان، سیل، فوران آتش فشانها، برخورد سنگهای آسمانی، دیوانگی، گرسنگی و هزاران هزار نوع دیگر از بلایای طبیعی و غیر طبیعی هر روزه موجب بروز شر فراوان بر روی زمین میشوند. آیا این دنیا میتواند خالقی کامل داشته باشد؟ برای اینکه مسئله روشن تر شود به مثالی از تام موریس دقت کنید، او گفته است:

«وقتی بچه بودم علاقه زیادی داشتم که در خانه حیوانی را نگه داری کنم.، یک سگ یا یک گربه اما مادرم معتقد بود سگ دردسر زیادی برای ما ایجاد خواهد کرد، مادرم همچنین از موی گربه متنفر بود. موریس و مادرش به مغازه حیوان فروشی رفتند تا او حیوان مورد علاقه اش را پیدا کند. در میان حیوانات قناری ها پرنده ها ماهی و لاکپشت ها و انواع و اقسام حیوانات دیگر وجود داشتند. او میگوید من بعنوان یک بچه وقتی لاکپشت ها را دیدم بسیار به آنها علاقه مند شدم چون احساس میکردم آنها نیز به من علاقه مند هستند و نسبت به وجود من عکس العمل نشان میدهند.

موریس ادامه میدهد،

ما لاکپشت ها را خریدیم و برای آنها یک آکواریوم گرانقیمت که با آکواریوم های معمولی فرق داشت خریدیم، او میگوید برای آکواریوم یک جزیره خاکی خریدیم که یک نخل پلاستیکی در آن وجود داشت و بیش از یک محل سکونت معمولی به یک بهشت لاکپشتی و یا یک هتل 5 ستاره شبیه بود. او میگوید که من میخواستم لاکپشت ها خوشحال باشند، آنها را روی میزی گذاشتم که بتوانم هر روز ببینمشان، در جایی که بتوانند از نور روز استفاده کنند و آب آنها را مرتب عوض میکردم تا سلامت آنها در خطر نیافتد، به آنها دائم بهترین غذای مورد علاقه شان را میدادم و تقریباً هیچوقت گرسنگی نمیکشیدند. تا اینکه یک فاجعه لاکپشتی رخ داد و روزی مادرم به اشتباه آنها را در هنگام تمیز کردن آکواریومشان به توالت ریخت و روی آنها سیفون کشید. اما من هر آنچه میتوانستم به بهترین نحو کرده بودم.

منتقدین خداباوری و بیخدایانی که از برهان شر یا مسئله شر علیه وجود خدا استفاده میکنند معتقدند این دنیا اصلاً شبیه دنیایی نیست که یک خدای قدیر، مهربان و نیکخواه که مانند موریس که نگهدار لاکپشتهایش بوده است آنرا خلق کرده باشد. به نظر نمیرسد خدایی مهربان همچون موریس که به دلیل نیک خواهی اش سعی میکند بهترین محیط را برای زندگی انسانها بوجود بیاورد آنرا بگونه ای ویژه ساخته باشد و اداره کند. اگر موریس بعنوان یک بچه 17 ساله آنقدر نگران لاکپشتهایش بود و تلاش میکرد که برای آنها محیطی عالی را ایجاد کند، منتقدین خداباوری میخواهند بداند که چرا خدا همین کار را انجام نمیدهد؟ دنیای ما بیشتر شباهت به همان آکواریومی دارد که در چاه توالت خالی میشود و ما بسان لاکپشت ها قربانی انواع و اقسام شر هایی که روی زمین وجود دارد میشویم. ما در این دنیا از انواع و اقسام بیماری ها، دشنام ها، درد ها و غیره رنج میبریم و در نهایت در توالت کیهانی سیفون روی ما کشیده میشود و نابود میشویم. آیا این قرار است واقعا نتیجه خلقت یک موجود کامل باشد و این بهترین روشی است که او میتوانسته است دنیا را خلق کند؟ این جهان برای منتقد خداباوری اصلا نشانه ای از عشق الهی ندارد، در این جهان شر های زیادی وجود دارد که بیشتر آنرا به یک جهنم شبیه میکند که اگر کسی آنرا ساخته باشد، او یک موجود پلید بوده است. و از آنجا که پلیدی از ذات خدا به دور است میتوان به همین سادگی نتیجه گرفت که خدایی وجود ندارد. 

تصویر بالا از یک کودک سودانی گرفته شده است که از گرسنگی در حال مرگ است و لاشخوری منظر مرگ او است تا بتواند او را بخورد. این عکس جایزه بهترین عکس را دریافت کرد اما کوین کارتر (Kevin Carter) عکاسی که این عکس را گرفته بود بعد از چند روز از دریافت این جایزه از فرط افسردگی خودکشی کرد. اگر شما در آن صحنه حضور داشته باشید آیا به این کودک کمک میکنید؟ اگر خدا وجود داشته باشد آیا نمیتواند به این کودک کمک کند؟ برهان شر سعی میکند که نشان دهد اینگونه شر ها نشان دهنده عدم وجود خدا هستن

بیان دیدگاه