◾️برهان علیت ابتدا فرض میکند که هر چیزی معلول چیز دیگری است،
ولی آنگاه با بیان این که خدا همان علتالعلل یا علت اول است، (از فرض اولیه تخطی میکند) پس خود را نقض میکند.
هم میگوید که علت نامعلولی وجود ندارد، و هم مدعی است که یک علت نامعلول (یعنی خدا) در کار است.
◾️برهان یاد شده این پرسش را بر میانگیزد:
و علت خدا چیست؟
آن که برهان علیت را باور دارد چه بسا در مقام اعتراض بگوید که منظور قائلان به این برهان آن نیست که هر چیزی علتی دارد،
بلکه مرادشان تنها این است که هر چیزی به استثناء خداوند دارای علتی است.
◾️ولی این حرف وضع را بهتر نمیکند. اگر بناست سلسله علتها و معلولها در جایی به فرجام رسد، چرا باید در خدا متوقف شود؟
مگر خلاف ممکنات است که این سلسله در جایی قبلتر،
با پیدایی خود جهان، پایان پذیرد؟
«نایجل واربرتون| مبنای فلسفه»
وای که بعضی ها چرا اینقدر متوجه نمی شوند. علیت فرض نمی کند هر چیزی علتی دارد. علیت می گوید هر معلولی علتی دارد. معلول صفتی است که به ممکنات تعلق می گیرد. فرض کن یک ردیف آجر را به صورت مورب به هم تکیه داده ایم. این آجرها نمیتوانند تا ابد ادامه داشته باشند زیرا تسلل علل محال است. این آجرها نمی توانند به هم تکیه کنند و فرو نریزند مگر اینکه بالاخره یک طرفش به چیزی تکیه کرده باشد که خودش راست ایستاده، مثلا دیوار. به این فرضاً دیوار که همه آجرها با واسطه و یکی از آجرها بی واسطه به آن تکیه کرده اند می گویند قائم بالذات. یعنی خودش به چیزی تکیه نکرده بلکه ذاتا قائم است.
وای که عده ای فکر می کنند فیلسوفان از زمان ارسطو این را نفهمیده اند و حالا یک زیست شناس این مسئله را کشف کرده و می خواهد به حکما درس فلسفه بدهد.
اگر این برهان چنین اشکالی داشت ارسطو و افلاطون و سقراط و فارابی و شیخ الرئیس بوعلی و زکریای رازی (پزشک و فیلسوف ملحد)ملاصدار و … برای بیان آن از داوکینز صلاحیت بیشتری داشتند. حتی کانت هم که به برهان علیت (فقط در اثبات وجود خدا) اشکال وارد کرده از مسیر دیگری آنرا عقیم پنداشته. به نظر کانت برهان علیت فقط در جهان ماده ساری است و نمی توان خدای غیر مادی را از آن استنتاج کرد. هیوم هم که برهان علیت را نمی پذیرفت کلا اساس علیت را قبول نداشت. یعنی قبول نداشت که سوختن کاغذ مثلا اثر و معلول آتش است.
علم فلسفه به صورت رسمی حدود 3000 سال عمر دارد و هر کدام از فلاسفه نظرات پیشینیان خود را بررسی و نقد کرده است تا اینکه به فلسفه فربه و پرطمطراق امروزی رسیده ایم. مثلا فلاسفه زیادی چه اسلامی و چه غیر اسلامی، ملحد یا مؤمن برهان نظم را سست می دانند و آن را به درستی نقد کرده اند. پس لازم نیست یک زیست شناس فلسفه نخوانده که اندازه یک دیپلمه علوم انسانی از این علم بهره ندارد بیاید برای من کتاب فلسفی بنویسد. حرفهای او فقط به درد کم سوادها(ممکن است فردی در فیزیک نابغه باشد اما در علوم عقلی مثل فلسفه و منطق یک بی سواد مطلق باشد) و نوجوانان دبیرستانی می خورد و فلاسفه با پوزخندی از کنار این صغری کبراهای بچگانه می گذرند.
ولی افسوس من این است که چرا هر کسی به خود اجازه می دهد در حوزه غیر تخصصی خود به این شکل رسانه ای نظریه صادر کند. مگر من نوعی فلسفه خوانده در مورد کوانتوم یا تکامل مقاله می نویسم یا کتاب چاپ میکنم؟ آخر علم تجربی را چه به نفی و اثبات وجود خدا. مرد حسابی اگر میخواهی کتاب فلسفی بنویسی اول برو چند سال فلسفه را یاد بگیر بعد حرف بزن.
لایکلایک
فرض شما غلط است و از استدلال چرخه باطل استفاده می کنید٫در باب صلاحیت افراد شواهد و مستندات علمی گواه حقیقت است.
شما با متهم کردن افراد بدون دلیل به جایی نخواهید رسید, بسیاری از مسايل امروزه برای بشر روشن شده است این دلیل شما از عقل و منطق به دور است که میگویید چطور مسأله ای را ما امروز فهمیده ایم که گذشتگان به آن پی نبرده اند
افسوس من برای شما این است که قضاوت میکنید بر مبنای این که نباید درباره علوم دیگر حرف زد علوم به هم وابسته هستند٫شما به واسطه جهان بینی کوتاه و منطقی که ریشه در دین دارد چنین سخن میگویید و بعنوان کسیکه فقط ادعا دارد در چاه دین سرگردان هستید و استدلال منطقی ندارید.
فلسفه خوانده اید اما در ابتدای راه هستید چون بر اساس شنیدهها مینویسید و تهی از استدلال و با احساسات٫توصیه ما به شما مراجعه به بخش کتابخانه سایت و مطالعه کتب ریچارد داوکینز است اگر بدنبال حقیقت هستید.
لایکلایک