◾️به گفتهٔ فویرباخ، طبیعت سرد است و شیون آدمی را نمیشنود. طبیعت بیاحساسست و درد و رنج آدمی را نمیبیند. بنابراین آدمی از طبیعت سرخورده و رویگردان میشود و به درون روی میآورد، جایی که از قهر قدرتهای بیرحم در امان باشد و گوش شنوایی برای نالههای خود بیابد.
◾️در اینجاست که اسرار درونی خود را فاش میگوید و مکنونات قلبی خود را بیرون میریزد. این فرافکنی التهابات روانی آدمی، به صورت خدا تظاهر میکند.
◾️پس سرشت خدا چیزی جز سرشت آدمی نیست یا بهتر بگوئیم، سرشت آدمی جدا شده از چارچوب فردی، یعنی کس دیگری متفاوت از ذات خود او. بنابراین همهٔ تعینات ذات خدایی، تعینات ذات انسانی هستند.
◾️فویرباخ تأکید میکند که خدایی بیرون از ذهن آدمی وجود ندارد و این خدا نیست که آدمی را به عنوان تصویری از خود آفریده است، بلکه بر عکس این آدمیست که خدا را همانند خود آفریده است.
آدمی خدا را بدون آگاهی و اراده به مثابه تصویری از خود میآفریند و سپس به او نقش منجی را میسپارد. ولی این آفریده، توان ایفای چنین نقشی را ندارد. و این تنها مسئله نیست، بلکه این آفریده سپس همهٔ قدرت را نیز از آن خود و همهٔ مکانها را اشغال میکند، به گونهای که آدمی حتی برای رهایی خویشتن دیگر قدرت و مکانی نمییابد.
◾️ پس آدمی تنها هنگامی میتواند آزاد باشد که قدرت و فضاهای اشغال شده توسط خدا را پس بگیرد. بطور خلاصه میتوان گفت که خدا برای فویرباخ چیزی جز «فرافکنی ناآگاه آدمی» و «بیرونریزی مکنونات درونی» او نیست.
✔️خدا «فانتزیها و آرزویهای آدمی» است،
✔️خدا «تصویری از آرزوهای قلبی تشخص یافته و مطلقشدهٔ آدمی» و «مجموعهای از ادراکات و اندیشههای» اوست،
✔️خدا نامیست که آدمی در دفتر خود «ارجمندترین و مقدسترین ارزشها» را به پای او مینویسد،
✔️خدا «پژواک نالههای دردآلود» و «قطره اشکی چکیده از عشق، در ژرفترین انزوا بر فلاکت آدمی» است.
◾️فویرباخ تأکید میکند که «توهم دین» برای آدمی تباهی بنیادین در بردارد و نیروی زندگی واقعی، یعنی زندگی اینجهانی و زمینی او را میرباید. حقیقت و فضیلت در دین به خرافه و صوفیگری تبدیل میشوند و رفتارهای تعصبآمیز و مقدسمآبی جای اخلاق واقعی را میگیرد.
او تصریح میکند که دین، ایمان را به غایتی فینفسه تبدیل میکند و آن را بالاتر از همهٔ قوانین طبیعی اخلاقی برمینشاند.
◾️به گفتهٔ فویرباخ باید با همهٔ توان با توهم زیانمند دین مبارزه کرد و بدون میانجی ذاتی خدایی، به جای تقدس دین، تقدس انسان را نشاند. وی هدف خود از نقد دین را در جملات زیر خلاصه میکند:
◾️»هدف نوشتهها و درسگفتارهای من اینست
که آدمیان را
از یزدانشناس به انسانشناس،
از خدادوست به انساندوست،
از کاندیدای بهشت به دانشجویان اینجهانی،
از خدمتکار دینی و سیاسی سلطنتهای آسمانی و زمینی به شهروندان آزاد و آگاه زمین تبدیل کنم».
◾️جستجوی حقیقت، پیکار با ادعاهای اخلاقی فریبکارانهٔ دین، آموزش انسانها برای رساندن آنان به بلوغ فکری و روحی و نیز هدایت نیروهای بشری برای زندگی واقعی اینجهانی، هدفهاییست که فویرباخ در نقد دین،
خود را به آنها متعهد میداند.